سفارش تبلیغ
صبا

مهدی مشکات ـ شعرونظر

 
ان  اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــ 

خَلق می مانند در عُسر وحرج
جز دعا گویان تعجــــــیل فرج

وَاللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَةً لَا یَنْجُو فِیهَا مِنَ التَّهْلُکَةِ إِلَّا مَنْ یُثْبِتُهُ اللَّهُ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَوَفَّقَهُ لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِه: بخدا سوگند در غیبت فرزندم هیچکس از گمراهی و تباهی نجات نخواهد یافت جز کسانی که به توفیق الهی، براعتقــــــــاد به امامت او ، و دعا برای تعجیل فرجش استوار باشند (مولانا الامام العسکری صلواة الله علیه)
کمال الدین ، ص 384 و بحار الأنوار ، ج52 ، ص25، ح 16.


 

ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

باسلام وتحیت، وعرض خیرمقدم خدمت دوستان ومیهمانان گرانقدر

 


صبح انسان2*


شب اگر پیش تو قبحی دارد

سحری دارد وصبحی دارد

سحری هست! خدا می داند!

خبری هست! خدا می داند!

با وجودی که سیاهم ـ سردم

سحری هست که حسّش کردم

ایهاالناس! مهیا باشید!

صبحدم خواب مبادا باشید!

صبحدم خواب حرام است اَلیوم

کارِ شب نیز تمام است  الیوم

زود باشید، کمی دیر است این

آخرین رکعتِ تغییر است این

این نسیمی ست که ردّ خواهد شد

"عصربد" حبس ابد خواهد شد

فرصت خوب شدن ردّ نشود!

حالتان تا به ابد بد نشود!

بشتابید! زمان آخر شد!

آه ، گفتم من وقلبم سِرّ شد

در دلم سُمّ ستوراست انگار

ضربان های ظهور است انگار

امشب آشفته ی گیسو شده ام

زخمیِ گوشه ی ابروشده ام

گوش کن! وقتِ کمانی داریم

نه جز این خط ونشانی داریم

مابه پایان زمین نزدیکیم

وبه آن صبحِ برین نزدیکیم

وقت اندیشه نداری دیگر

تو، به جز ریشه نداری دیگر

نوحِ طوفان زده باید باشی

نه به کوه آمده باید باشی

****

عصر"اندیشه" به پایان آمد

صبح شد! "دیده" به میدان آمد

صبحدم چشم سیاهت واکن

این جهان آینه دارد ـ "ها" کن!

تو، به گیسوی خدا خوابیدی

اندکی خوابِ پریشان دیدی

بازکن نرگس خوشبین ات را

پس بزن خنده ی شیرین ات را

ای دل ای داغ شقایق دیده

دیده!  ای سرمه ی شب برچیده

تازه کن سرمه ی چشمانت را

مژدگانی بده مژگانت را

گوشه ی ابروی یار آمده است

خبر چشم خمار آمده است

عاکف میکده باید باشی

مستِ مست آمده باید باشی

سرِ پیمانه نداری برگرد

دل دیوانه نداری برگرد

تازه اول قدمِ این راه است

اولِ اولِ بسم الله است

تو و من ، او، همه ـ انشاالله

هرکه دارد سرِ "ما" بسم الله

****

ای خداوندِ احَد!  بد کردیم

مابه دامان توبرمی گردیم

آه از جور زمان یا الله

غُرَما شد دلمان یا الله

دیگر از تیغ وطلا خسته شدیم

دیگر از غیر تو ما خسته شدیم

خسته روح  از سده ها بر گشتیم

مثل  غارت زده ها برگشتیم

آدم آن روز که گفتی تو" اَلَست"

مست پیمان شد وپیمانه شکست

ما هم آن وارث آدم هستیم

گر شکستیم، زدستت مستیم

باز پیمانه تمــنا   داریم

ربنا!  حالِ "ظَلَمنا" داریم

تو نبخشی، که ببخشد ما را؟

چه کنی این همه انسان ها را؟

ما  تباهیم ـ خودت می دانی

بی پناهیم ـ خودت می دانی

از دل هم، همه طرد آمده ایم

کس به کس رحم نکرد آمده ایم

تو بفرما ، تو که الرّحمانی

تو که درد همه را می دانی...


****

گرچه بد کرده ولی بیداریم

ماشهیدان خدایی داریم

چارده قرن، سیه پوشیدیم

اشک حسرت چقدَر جوشیدیم

اینک آن صبحِ سپید آمده است

چشم یعقوب به دید آمده است

غم مخور گرچه زمین خشکیده

بوی یوسف همه جا پیچیده

لشگر آدم اگر خورده شکست

علَمی هست وعلمداری هست

آدمِ خســـــــته ! بیا برگردیم

کو  درِ بسته؟ بیا برگردیم        

                                     مهدی مشکات/آذر1393                                             

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*در بخش آرشیوها، قسمت اول این مثنوی را  هم می توانید مطالعه فرمایید

 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 


باسلام و سپاس. هرچند اخیرا تمام سروده های خودم را بازنگری و ویرایش کردم؛ اما فعلا  اون تغییرات را  در این وبلاگ وارد نمی کنم. فقط شعر آه بانو را که بنظرم از اهمیت ویژه ای برخورداره، و بیش ازهمه هم تغییر کرده (خصوصا قسمت4 اون،) مجددا تقدیم می کنم. ضمنا از خوانندگان عزیز می خواهم که این سروده را تنها به چشم شعر نخوانند؛ بلکه به دیده ی یک اندیشه نامه (در مورد زن) به آن نگاه کنند و در صورت امکان نقد و نظر بفرمایند. (همچنین توجه کنید که این مجموعه دارای 5قسمت است و در دو پست پشت سرهم  ارسال شده)


 

 

 

به امید «روز زن».                          

تقدیم به همسر نوکابینم. پاک‌بانوی بی همتایی که تک تک رؤیاهای شیرین  

این مثنوی را برایم  تعبیر کرد.

 

 

 

 

آه بانو1

 

 

        

 

 

اصل زن فلسفه ی  گل دارد

دامن از باغ تکامل دارد

 

زن که حساس ترین ادراک است..

تپش مهر خدا در خاک است..

 

زن که این قدر شکر می‌ ریزد..

از هر انگشت، هنر می ریزد..

 

زن که اندیشه‌ی  قمصر دارد..

عطر در شیشه‌ی  همسر دارد..

 

زن که محبوب پیمبر شده است..

خوش به حالش، چه معطر شده است

 

 یعنی از محمل راز آمده زن

 همره عطر و نماز آمده زن

 

پای بر فرق بهشت آورده

خانه را غرق بهشت آورده

 

چه کسی خوبتر از زن دیده؟

خوب‌ها را چه کسی زاییده؟

 

مردها هرچه که سرور باشند

پیش مادر، همه نوکر باشند

 

هی ننازیم که  قوّامانیم*

ما «‌الف بچة»‌‌ این مامانیم...

 

 .......................................................... 

*ازدنیای شما، سه چیز برای من پسندیده شد: زن و عطر، و روشنی چشم ام در نماز ـ  الخصال؛ ج 1 :ص 165  .

*« الرّجالُ قوّامون عَلیَ النِّساء :نساء34»

 

غمزه از جنس ملَک دارد زن

مثل دریاست، نمک دارد زن

 

بس که مانند ملَک معصوم است

چشم نامحرم از او محروم است

 

مینیاتوریِ عشق است انگار

یا خودِ حوریِ عشق است انگار

 

                                           چشم عشق است ـ ببین اشکش را !

                                           پاک کن زودتر این اشکــــش را  

 

 

 

 آهبانو 2

 

زن لطیف است خفیفش نکنند!

آلت دست کثیفش نکنند!

 

گوهر است این، نشود بازیچه!

«اصل آزادی زن» یعنی چه؟!

 

زن خودش مادر آزادی‌هاست

بانی و بانوی آبادی‌هاست

 

مثل لیلی که به محمل باشد

زن دقیقاً مثَلَش «دل» باشد:

 

دل در این سینه کجا در بند است؟

این نه بند است، که این «پیوند» است

 

دل در  این تن شریان‌ها دارد

عالم از زن جریان‌ها دارد

 

پس ببین، معنی «‌پیوند»‌‌ این است

معنی «‌همسر دلبند»‌‌  این است

 

تپش دل، تپش تن آرد

زندگی هم تپش از زن دارد

 

خانه از دسـت زنان می‌چرخد

دور «زن»،  پس دو جهان می‌چرخد

 

خسروان گرچه جهان می گیرند

«دل» مهم است و زنان می‌گیرند

 

بله مردان سرِکارند این جا

بانوان خوب سوارند این جا!...

 

این همه گفتم، اگر«زن» باشد

نه که تنها تن و مانکن باشد

 

همه ی فلسفه ی زن «تن» نیست

آدمی زاده که گاو آهن نیست

 

نه فقط غمزه‌ی  لیلی دارد

یک جهان ثروت ملّی دارد

 

                                        زن ایرانی اگر بر می‌گشـــت

                                       "عصر بد" مشرق دیگر می‌گشت

  

 

          

***

 

زن نه بازار و بزک کم دارد

دلِ حوّا  سرِ آدم دارد

 

ما اگر کاملاً آدم بودیم

فکرِ آزادیِ با هم بودیم

 

زن گل است این دل اگر «دل» باشد

گل نباید همه جا  وِل باشد

 

این که هفتاد قلم می خواهد

شهربانوست، حرم می خواهد

 

                                          حرمش باش حـــرامش نکنند

                                          مرغ عشق است به دامش نکنند

 

 

 ***

 

پیشتر نیز خطا می کردند

به زنان جور و جفا می کردند

 

مرد اگر هر شر و شوری می کرد

زن فقط سنگ صبوری می کرد

 

سطح اندیشه که پایین تر بود

زن گرفتارتر از شوهر بود

 

مرد اگر دغدغه‌اش «کار»اش بود

زندگی بر سر زن  بارَش بود

 

مادران شمع شبستان بودند

چقدَر مثل شهیدان بودند

 

گرچه دین بوسه زَدَستش بر دست

زندگی پینه به دستش می‌بست..

 

حال، از این ورِ بام افتادیم

حق زن را کف دستش دادیم!

 

 عصر ما مدعیِ زن شده است

زن چراغش ـ بله ـ روشن شده است

 

شهر و بازار، چراغان از زن

خانه‌ها شام غریبان از زن

 

زن عروسک شد و مامانی شد

راه افتاد و خیابانی شد

 

عصر ما عصر مزخرف شده است                            

زن ـ ببین! ـ طعمه ی مصرف شده است

 

عصر پرمصرفی و شیکی شد

زن عمل کرد و پلاستیکی شد

 

خوب بازار عمل هم داغ است

وای بر هرکه دماغش چاق است!...

 

                                      زن «به روز» آمد و شب شد روزم

                                      برو پروانه!  خودم می سـوزم...

 

آه بانو 3

 

عصر دلسردی و قهر آمده است

مهد کودک  پُرِ شهر آمده است

 

خانه‌ها کلبه‌ی احزان شده‌اند

سالمندان چو غریبان شده‌اند

 

جای بی بی همه  سی دی داریم

تربیت‌های جدیدی داریم

 

برکت خانه‌ی  ما بی بی بود

رونق زندگی از نی نی بود

 

زن که از خانه روان شد دیگر

زندگی برگ خزان شد دیگر

 

همه گم کرده‌ی چیزی شده‌اند

ناخودآگاهِ غریزی شده‌اند

 

                                      هرکسی در به درِ چیزی شد

                                     دوره‌ی دوری و پاییزی شد

 

  ادامه در پست بعدی

 

 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 

نیمِ زن دغدغه‌ی مادری است

باقی‌اش دلبری و همسری است

 

ما به آن نیمه جفاها کردیم               

راه بر نیمه شدن وا کردیم

 

زن که در مادری‌اش لک برداشت

همه‌ی فلسفه‌اش شک برداشت

 

چون که آن دغدغه را از کف داد

لا اقـل نیمِ بهایش افتاد

 

عصر نامادرِ بد همسری است

صِرف مصرف گری و دلبری است

 

خسته از نی نی و نِق نِق شده‌اند

خودشان آینه‌ی  دق شده‌اند

 

زن فقط آینه را می فهمد

ناز و بازار و ... چه‌ها می فهمد!

 

ای زنان! گنج نهان در بدنید

این قدر چوب حراجش نزنید

 

ای که در آینه‌ها می گردی

آه، گنجی ست که خود گم کردی

 

نه فقط صورت ماهی داری

گنج پنهانِ الـــهی داری

 

اصل و نسل همه از دامن کیست؟

روح تاریخ بشر در تن کیست؟

 

                                             کیست مسئول عواطف؟ مادر

                                             حلقه‌ی وصل طوایف: مــادر     

 

 

  ***      

 

شاعران حُسن ادب می‌‌ کردند       

از زنان نام نمی‌‌‌آوردند

 

زن که اسطوره‌ی  هر دیوان بود

در تپش‌های غزل پنهان بود

 

نام زن کی به غزل می‌‌ گفتند؟

به دو صد پرده مَثل می گفتند

 

تا حرم نشکند از هر خاتون

شهره  لیلا شد و رسوا مجنون

 

نه که این غیبت بانو می شد

باعث هیبتِ بانو می شد

 

زن چرا این همه ارزان باشد؟

دیدنش بر همه آسان باشد؟

 

سرگِران چون گُلِ نرگس خوب است

متکبر چو «پِرَنسِس» خوب است

 

نکند مثل عروسک باشی

اهل زیباییِ کوچک باشی

 

مثل انگشت نماها  نشوی!

عسلم! سینیِ حلوا نشوی!

 

سکه‌ی دلبری ارزان نشود!

همه‌اش خرج خیابان نشود!

 

عشق درپرده نهانش زیباست

عاشقی با ضربانش زیباست...

 

                                         عصر ما چون ادبِ عشق شکست

                                         غزلش عین خـــــداحافظی است

 

 

 

 ***

ما نگفتیم زنان سر باشند

سخن این بود که «همسر» باشند

 

بس کن این حرف بد تکراری:

مردسالاری و زن‌سالاری

 

مکتب عشق اگر هست این جا

چه کسی هست  فرودَست این جا؟

 

مرد با زن چه تفارق دارند؟

شمع و پروانه توافق دارند

 

عشق چون رهبر دل ها باشد 

راهبرد همه لیلا باشد

 

همه امروز تلاطم دارند

عاشقان خوب تفاهم دارند

 

تا که هرکس به سرش یک سوداست

نرخ آمار جدایی بالاست

 

همه گر یک سر و سودا بشوند

همه گر عاشقِ والآ بشوند

 

                                          مشکلات همه حل خواهد شد

                                         زندگی مثل عســل خواهد  شد

 

 

 

آه بانو 4

 

قومی از نقد جهان ترسیدند

مصلحت یکسره در این دیدند

 

که زن از خانه روان باید کرد

فکر اوضاع جهان باید کرد

 

تا نگویند که «‌استبداد است»!

تا بگویند که «‌زن آزاد است»!

 

زن به کار آمد و بازاری شد

بعد دیدیم که  ابزاری شد

 

واقعاً ارزش زن را دیدیم

«زن گل است» و چقدَر گل چیدیم!

 

چه جفا با زن و دختر کردند

«عشق» را  مُنشی دفتر کردند!

 

زن که یک ثروت ملی بوده

پی صَنّار *چرا فرسوده؟

 

این به حکم خرد است؟ این دین است؟

واقعـــــاً ارزش بانو این است؟    

 

«تربیت کردنِ انسان»،  بد بود؟

«خانه ها گرم و گلستان»، بد بود؟

 

زن که منشی بشود  پُز دارد؟

کلفَتی، این همه قمپز دارد؟!

 

زن که مستعمره باشد خوب است؟

پیش گرگان، بره باشد خوب است؟

 

این «حقوق زن» و «آزادیِ» اوست؟

این همان شأن خدادادی اوست؟

 

حق مهتاب! ثریا! رؤیا!

حق پروانه! پریسا! دنیا!..

 

حق زن «حق وجود» من وتوست

همه ی بود و نبود من و توست

 

آی! بازار پر از سالوسی!              

دست بردار ز بی ناموسی!

 

 دام تزویر مکن نسوان را  

 بس کن این پیرهن عثمان را

 

این نه دام است، که «مام» است این زن         

نه فقط مام، « امام» است این زن

 

                                                   زن، امـــــام  دل این مولود است 

                                                   زن، خداگونه ترین موجود است

 

 

***          

 

نه که زن خانه نشین باید کرد

بلکه در حلقه، نگین باید کرد

 

مرد چون حلقه و«میدان ساز» است

زن در این  حلقه که باشد ناز است

 

زن، اگر  سیلِ شناور بشود

مرد  بایست که بستر بشود

 

کار مردان همه «بسترسازی» ست

هنر مرد، به همخوابی نیست

 

مرد، چون شیر ژیان اش خوب است

زن همان طبع روان اش خوب است

 

خانه، خاتون خودش را دارد

مرد، قانون خودش را دارد

 

                                                   «پشت هر مرد موفق...»، دیدی؟

                                                   مشـــکل عصر مرا فهـــمیدی؟

 

***        

 

عصر من  دین مرا عصری کرد

نه زنش زن شد و نه مردش مَرد

 

دینشان «دِرهمِ» شان شد دیگر

صبح تا شب کمِ شان شد دیگر

 

کس دل شاد ندارد حالا

وقت آزاد ندارد حالا

 

همه سرگرم و دل از هم سردند

پشت هم را همه خالی کردند

 

دین و دینار که قاتی بشوند

مرد و زن نیز رُباتی بشوند

 

ارتباطاتِ رُباتیک است این

حاصل عصرِ«پِراتیک» است این

 

همه جا «صرفه» و «مصرف» اصل است

این تمدن به چه دیگر وصل است؟

 

                                                آن جهانی که از آن ترسیدیم

                                                «من غلط کردمِ» شان نشنیدیم؟!

 

............................................................................................................................................

 

صنّار: سکّه ی کم ارزشی در قدیم،که  معادل«دوشاهی» بود.

 

 

 

 

 

 

***         

 

دیر یا زود عیان خواهد شد

بعد از این مهر، خزان خواهد شد

 

پیری از چهره شناسند و چروک

نسل ما را تو ببین سبک و سلوک!

 

نسل ما میل تجرد دارد

چه کسی حال تعهد دارد؟

 

عصر دنیای مجازی شده است

«عشق» هم مسخره بازی شده است

 

                                                   «عشق» ارزان شد و «مهریّه» گران

                                                   تو خودت معنیِ این قصه بخوان!

 

 

***          

 

ما پر از زمزمه‌ی پاییزیم

برگ مان را خودمان می‌ریزیم

 

ما به «جمعیّتِ» خود خندیدیم

ناگهان پیریِ آن را دیدیم

 

عصر دلسردی و کم پیوندی است

عصر پاییزیِ تک فرزندی است

 

                                                نسل ما خاله ندارد فردا

                                                ایل و دنباله ندارد فردا

 

               

 

 

 

 

 

 

 

 

آه بانو5

 

 

گرچه بن بست جهان است این جا

راه ما، «مــــادر» مان است این جا       

 

آی مادر! که تو را گم کردیم

ما به دامان تو بر می‌گردیم

 

ما کویریم ـ غروبی پر درد

مادر! ای چشمه‌ی خوبی، برگرد

 

ما سرِ ترک لجاجت داریم

ما به دامان تو حاجت داریم

 

مادر! ای حسّ مقدس ـ حالا

 مضطربْ حال، مگردان ما را

 

ای که آرامش عالم بودی

ما اگر زخم، تو مرهم بودی

 

زن که بودی تو، « سَکَن » بودی تو

کوثرِ حبِّ وطن بودی تو

 

رفتی ای چشمه! لجن شد دنیا

" زخمِ وامانده دهن" شد دنیا

 

رفتی وخون پیِ خون آمده است

همه جا جنگ و جنون آمده است*

 

نسل پرپرشدگانیم آخر

توکجا رفته‌ای آخر مادر؟

 

توکه بودی بنی آدم بودیم

همه اعضای تنِ هم بودیم

 

توکه رفتی همه ره کج کردند

همگی با همگی لج کردند

 

توکه رفتی چقدَر بد شده‌ایم

همگی از دل هم رد شده‌ایم

 

                                            توکه رفتی همگی دلسردند

                                            توبیـــایی، همه برمی‌گردند            آذر 1393

 

 

............................................................................................................................

 *قرآن کریم یکی ازفلسفه‌های اصلی زن وازدواج را در سَکَن(آرامش)اعلام می‌فرماید (سوره روم، آیه21 ). پس زن محور سکونت انسان، و تبَعا محور سکونت جوامع بشری ست؛ وحالا اگر شاهد اینهمه ناآرامی در نهاد انسان امروز شده‌ایم؛ و هم اگرهرگونه هرج ومرج، یا گسیختگی روانی وخانوادگی، و فرهنگی واجتماعی پدیدار شده است؛ علت میدانی اش همین است که : مناسبات جهان امروز، این محور آرامش را از میدان اصلی خود خارج ساخته، و عملا «اولویت بانوان» را در چیزی بجز «مادری و مدیریت خانه»، و خارج از «مأمن خانواده» تعریف کرده است. باری الگوی اسلام در مورد مرد وزن این گونه است:«المرأ سید اهلها؛ والمرأة سیده بیتها: مرد رئیس خانواده، و زن رئیس خانه است»اکنون می توان آن الگو و انگاره ی دین را نپذیرفت؛ اما لاجرم می بایست تمام هزینه های روزافزون و بنیان سوز موجود را نیز به گردن گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)


 یادباد آن روزگاران...

این یادداشت را از روزگارخوب گذشته ام پیدا کردم . روزگاری که هم اکنون داغ و دریغ اش برایم مانده است؛ دریغ از گنج روانی  که چه  روان یافتم ؛ و  هم  داغ از اینکه چه روان باختم *

حالا تو اما نازنین:

 

                       فرصت شمر طریقت رندی که این نشان   چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست:


 

...وقتی شما منزل خود را به کسی می فروشید، این عمل فروش،به وسیله ی چند کلمه(صیغه ی مبایعه) انجام می شود که شما و طرف مقابل روی کاغذ می نویسید و امضا می کنید. همین که این کلمات امضا شد، دیگر قانونا تمام اختیارات این منزل از دست شما خارج می شود و خانه ی شما از ملکیت و اختیار شما بیرون خواهد رفت. اما نکته این جاست که: تا وقتی شما کلید را به خریدار تحویل ندهید و اثاث ها را از خانه خارج نکنید،  یا آنکه همه ی آن ها را هم به صاحبخانه نفروشید، هنوز آثار این معامله عملا محقق نمی شود.

حال در «بیعت» هم همین طور است. در بیعت، شما تمام هستی خودتان را ـ با همان صیغه ی بیعت ـ به امام خود می فروشید، و تمام اختیارات خود را نیز به ایشان واگذار می کنید. قرار است از این به بعد، امام در جان شما ساکن شود، و در واقع امام در جان شما ظهور کند. دقت کنید: «امام در جان شما ظهور کند! » و اگر این اتفاق بیفتد، درواقع همان اسم اعظم الهی در شما ظهور کرده است.به همین علت، هر کس حقیقتا بتواند با خلیفه ی خداوند بیعت کند ومردانه پای بیعت خود بایستد، با همین بیعت، به عالی ترین مقامات خواهد رسید، مقامی که قبلا گفتیم: بزرگی مثل مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی حسرت آن را در آخر عمرش می خورد! خدا می داند این میانبُرترین راه سلوک است که بقول حافظ "یکشبه ره صدساله می رود". همان طور که امثال حرّبن یزید ریاحی و زهیر بن قین هم اتفاقا یکشبه رفتند. خدا می داند که اگر به ما اجازه ی این بیعت را بدهند و حقیقتا بر این بیعت استقامت کنیم، "جام جهان نما" به ما داده می شود؛ و هم باز بقول حافظ:

    زملک تا ملکوتش حجاب بردارند    هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند

اما سخن این بود که اگر واقعا بیعت کرده ایم دیگر خودمان نباید در خانه ی نفس مان دخل وتصرف کنیم. تو دیگر معامله کردی، جانت را فروختی، اختیارات زندگی ات دست خودت نیست، هراتفاقی افتاد، چه تلخ و چه شیرین، دیگر نباید شکایت کنی، باید به این اعتماد رسیده باشیم که در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست. دیگر نفس ما "صاحب"  دارد. آخر مگر می شود صاحبخانه ی غیرتمند، در خانه را باز بگذارد تا هرکس وناکسی بیاید و هر کاری می خواهد در منزلش بکند؟!...منظورم این است که مگر می شود یک مو از سر شما بدون اجازه ی صاحبتان کم شود؟ ..بله مشکل در همین اعتمادی ست که باید به مولایمان پیدا کنیم. یقین کنیم همه ی مقدرات زندگی ما، شاهنامه ای ست که به دست سلطان عالم نوشته می شود و "شاهنامه اخرش خوش است" همه ی قصه همین است...«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هومولینا (51توبه)نعم المولی و نعم النصیر:40انفال» به به ازاین آیه.

بله جانا، صاحب دار شدن خرج دارد، و خرجش همین نفس توست، دغدغه ها و نگرانی های توست، آرزوی های توست.. اگر توانستی همه ی این ها را همواره به حساب مولایت بگذاری و در همه حال، چیزی جز خود او، و جز خواسته های او را طلب نکنی، آن وقت  است که بیعت کرده ای

ومقدمکم اَمام طلبتی وحوایجی فی احوالی و اموری کلها (زیارت جامعه). این است بیعت!

حال وقتی تمام آرزوها و اراده ها و آرمان ها و اندیشه های خودت را فروختی، درواقع تمام هویّت خودت را باخته ای! دیگر حتی«آه در بساط نداری» اصلا دیگر هیچ پناه و پایگاهی در این عالم نداری، پایگاه تو، نفست بود، افکار و اندیشه ها وآرزوهایت بود، که تمام این ها را به امام ات فروختی. یعنی شدی مثل روز اولی که به دنیا آمدی. یعنی: تولدت مبارک!....                                                           

         گفتم ای جان آینه ی کلّ را بجو    رو به دریا کار برناید زجو

 اما این را  هم بدان:  معامله ی بیعت، دوسر دارد؛ ما اگر همه ی هستی و هویت خود را  مردانه فروختیم، آن وقت خداوند هم ما را بی پناه و بدون مسکن نمی گذارد بلکه فورا و در همین دنیا بهشت ات می دهد، بخدا وارد بهشت مهدی می شوی، جانت جزیره ی خضرا می شود. می شوی مشرق خورشید امامت! «امام در تو ظهور می کند» و خوشا به حالت. دیگر چه کسی مثل تو خواهد بود؟..این همان بیعت، و این همان بهشت است که در 111توبه آمده است ـ گوش کن :  «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة ...فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به»   

..............................................................................................................................

*پیران همیشه حسرت جوانی می خوردند و می گفتند جوانی کجایی که یادت بخیر، آن ها معمولا حسرت سلامتی و قدرت ازدست رفته را می خورند؛ حال آنکه بزرگ ترین ارزش جوانی در «لطافت روح» است که این لطافت و انعطاف پذیری، انسان را مستعد دریافت عالی ترین مراتب معنوی می کند. اما زنهار که گاه در جوانی گنج روانی  از حالات و مراتب معنوی به انسان داده می شود و گمان می کند این گنج روان همیشه از آن او خواهد بود. غافل از آنکه اگر آن «حال» به «مقام» تبدیل نشده باشد ..واحسرتا می شود. در هر حال، بیعت به معنای یادشده، نیازمند یک لطافت روحی فوق العاده ای ست که جز در موسم جوانی نمی توان بدان دست یافت. در میان سالی و پیری، پوست روح انسان خیلی کلفت تر از این حرف ها می شود...به همین خاطر است که می فرمایند: اکثر اصحاب المهدی الشباب و لا کهول فیهم الا کالملح فی الطعام: اکثر یاران امام مهدی جوانان اند و میان سالی در میان آن ها نخواهد بود جز به اندازه ی نمک در طعام ....                                                                                                                                                                                                                                                     به خاطر داشته باشید که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه وآله:  هرروز فرشته ای بر بام زمین ندا می دهد: هان ای جوانان جدیت کنید و  بسیار بکوشید!( ان لـــلله ملکا ینادی فی کل یوم: یاابتاءالعشرین! جِدّوا واجتهدوا)


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

برمبنای پیام جانفزایی که از مولایمان خواهید خواند؛ شیعیان هنگامی به فرجام نیک خود می رسند که از گناهانِ نهی شده ، احتراز کنند

         

  «و العاقبة لجمیل صنع الله سبحانه تکون حمیده لهم ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب
                                                 بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 196»

یک برداشت از این سخن مبارک این است که: پس از ترک آخرین گناه، انشاالله درهای ویژه ی رحمت وفضل الهی به روی شخص باز می شود.


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب کوتاهی از اندیشنامه ی در حال انتشار«مهدویت راهبردی و تمدن سازی اسلام»

 

اشاره: 

راز اصلی طلوع و تکوّن تمدن ها چیست؟ چگونه می شود که گاه، اقوامی وحشی همچون اروپاییان وانگلوساکسون های بَربَر؛ یا اقوام به اصطلاح نیمه وحشی جزیرة العرب، یکباره دچار گردش بنیانیِ عظیمی شده، و خود به بزرگ ترین کانون تمدن سازی در جهان تبدیل می شوند؟!... این یکی از هیبتناک ترین معماهای بشری ست که هنوز میدان بحث و تامل فیلسوفان اجتماعی جهان می باشد. اکنون، اندیشنامه ی مهدویت راهبردی وتمدن سازی اسلام نیز در پی همین پرسش بزرگ، به این نتیجه رهنمون شده است که:  سه حلقه ی بنیان ساز تمام تمدن های تاریخ، عبارت اند از حلقه های: معنایی؛ میدانی؛ و ماورائی. سه حلقه ای که هرکدام عالمی جداگانه را در برابر ما فرو می گشاید؛ و شرح و تفصیل هریک از این سه حلقه را نیز در همان اندیشنامه ی مزبور آورده ایم.اما در این گفتار، با توجه به رویکردعملی ویژه ای که به حوزه ی مهدویت و تمدن موعود دارد، صرفا  می خواهیم نکاتی را در مورد حلقه ی ماورائی ـ با تقریری متناسب این نوشتارـ اشاره کنیم (سخن اصلی را در نکته ی 3و4 خواهیم گفت:)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــ

1.در پشت پرده ی تمام تمدن ها وجریان های بنیان ساز تاریخ، کانون های ماورائی بزرگی همچون پیامبران الهی، یا کاهنان بزرگ وجود داشته، و هم اینک نیز وجود دارد. سعی اصلی این کانون های قدرت ماورائی بر این است تا  "نظام استعلائی" و مسیر انگیزشی جامعه  را به سمت وسوی مورد نظر خود هدایت کنند. چنانکه حتی با مطالعه ی دقیق در عقبه ی تاریخ تمدن غرب نیز متوجه گرایش های شدید پایه گذاران رنسانس، ورهبران اومانیسم، از جمله "پیکو" ، به امور ماورائی و جن گیری و جادوگری می شویم! و اساسا پیدایش رنسانس را در آغوش کانون رازوَرانه ی مهم و تاثیرگذاری به نام  "کابالائیسم" می یابیم[1] . که به نظر ما، این کابالائیسم همان هسته ی تشکیلات هزارلایه ی موسوم به " فراماسونر" می باشد[2].                                     (در عصر فعلی نیز رویش قارچ گونه ی فرقه های مختلف شیطان پرستی( Satanism) و عرفان های منحط  جدید، داستان مفصل خود را دارد.)

در هرحال، کسانی چون کاهنان و جن گیران و ارباب طلسمات، با ابزار و روش هایی معنوی اما غیر توحیدی، توانسته اند تا حد قابل توجهی در نظام انگیزشی جامعه تاثیرات مهمی را به وجود آورند؛ و در نتیجه، به وسیله ی تسلط نسبی بر انگیزش های مردم عادی، جریان ها وانقلاب ها و حکومت هایی را تقویت یا تضعیف کنند؛ و حتی در فرایند شکل گیری تمدن ها نیز تاثیرات بسزایی داشته باشند. برای اثبات این مطلب، علاوه بر دلائل  وشواهد تاریخی، که برخی منابع تحقیق آن را ذکر کرده ایم؛ همچنین  آیات قران و احادیث مهمی نیز در همین خصوص(تاثیر اجنه وشیاطین در نظام انگیزشی انسان ها) وجود دارد، که در صورت لزوم ارائه خواهد شد. از دیگر سو نیز اگر دقت کنید، سرزمین بین النهرین(به ویژه بابل و مصر) که خود کانون تمدن های بزرگ و مختلف تاریخ باستان بوده است، همواره کانون علوم غریبه و کهانت نیز بوده، و یکی از مهم ترین مناصب دربار امپراتوران و پادشاهان قدیم نیز همواره به همین کاهنان تعلق داشته است.                                                                                                                                                                               

حاصل سخن تابدینجا این چنین است که : اولا درمکاتب غیرتوحیدی، کسانی چون کاهنان و ارباب علوم ماورائی ، به وسیله ی طلسمات، و با استمداد از موجودات دُخانی(جن وشیاطین) سعی در تسخیر نظام انگیزشی جامعه می کنند. ثانیا هنگامی که این فعالیت های رازوَرانه، به اوج کامیابی خود برسد، «سلطان ماورائی»  جدیدی در جهان منعقد می شود که همچون میدان مغناطیسی نیرومندی، می تواند نظام انگیزشی جامعه را بر محور خود جذب کرده، و بدین وسیله، زمینه ی تمدن جدیدی را به وجود آورد. چنانکه در لژهای مخصوص و مخفی فراماسون نیز ـ از دیرباز ـ  تلاش های بسیار گسترده، گوناگون، و پیچیده ای برای توسعه و تقویت تمدن مادی غرب وجود دارد[3]

3.اما سخن اصلی ما در این جا(در حوزه ی عملی مهدویت) این است که: در مکاتب توحیدی مثل اسلام، ضمن تحریم کهانت و جادوگری وامثال ذاک، راه ها و روش های  بسیار نیرومندتری برای نفوذ در عالم ماورا معرفی شده است که مهم ترین آن ها، ارتباط مستقیم با مبدأ متعال هستی یعنی خداوند عزوجل، آن هم به وسیله ی " دعا" می باشد*( به پی نوشت پایانی عنایت کنید). اسلام، دعا را "قوی ترین منبع انرژی در جهان" و " نافذترین و سودمندترین وسیله " می داند. از نظر اسلام، حتی "دعا می تواند قوانین کرات و نجوم را نیز تغییر دهد!"؛ وبلکه دعا می تواند تاثیرات ژرف و تعیین کننده ای در نظام قضاوقدر به وجود بیاورد؛ تا جایی که " دعا، قضای حتمی الهی را نیز دیگرگون خواهد ساخت!":«الدعاء یردّ القضاء ولو اُبرم ابراما» [4]                 

برهمین اساس است که شما اگر به روایات توجه کنید؛ درپاسخ به این پرسش مکرر که: « وظیفه ی شیعیان در عصر غیبت چیست؟» همواره یکی از نخستین وظیفه های عصرغیبت را در " دعا برای فرج" بیان فرموده اند!(ر.ک:کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه ؛ موسوی اصفهانی) ..آری شکل گیری سلطان ماورائی تمدن موعود، نیازمند انرژی های معنوی و ماورائی فوق العاده ای است؛ و یکی از مهم ترین منابع تولید این انرژی ماورائی نیز همین «دعای امت برای فرج امام » می باشد. همچنین در برخی روایات، این مضمون آمده است که: « زیاد دعا کردن برای فرج، خود فرج است!» این سخن می تواند ملهم همین معنا باشد که: سلطان ماورائی تمدن موعود، در متن همین دعاهای فرج منعقد می گردد.(فان ذالک فرجکم)                                                                                                       

4. هرگونه دعایی، ولو دعای زبانی، مثل اینکه در تعارفات به همدیگر می گوییم: خدا خیرت بدهد؛ خدا رحمتش کند...یا دعاهایی مثل دعای کمیل و ندبه و... که در مراسم  و تشریفات مذهبی (بدون حضور قلب لازم) می خوانیم؛ این ها  همگی منشأ اثراتی ولو ضعیف خواهد بود. اما حتما توجه  دارید که دعایی می تواند در قوانین افلاک و در نظام قضاوقدر تاثیر جدی بگذارد که شرایط ویژه ای داشته باشد. چنانکه برخی از این شرایط را  در روایات این چنین فرموده اند: با عزم و جدیت و از بُن جان دعا شود؛ همراه با حسن ظن به خداوند، و باور به اجابت باشد. دعا کننده باید متوجه عظمت و جلال بی نهایت معبود باشد؛ از ظلم و حرامخواری پرهیز، و از گناهان توبه کرده باشد؛ وفرموده اند: حاجت های بزرگ را در زمان "بین الطلوعین" از خدا بخواهید...همچنین نکته ی مهم دیگر که موضوع اصلی بحث ما نیز درهمین رابطه است اینکه: برای ایجاد تغییرات مهم تاریخی و اجتماعی، می بایست دعاها به صورت گروهی باشد؛ یعنی نوعی مطالبه ی اجتماعی از خداوند باید به وجود بیاید

 ................................................................................................................................................... 

 1.در زمینه ی رواج علوم غریبه و تاثیر آن در رنسانس و تمدن غرب، یکی از منابع مهم عبارت است از کتاب: تاریخ جادوگری، کورت سلیگمان؛ ترجمه ایرج گلسرخی؛ تهران: نشر علم، 1377. همچنین کتاب" زرسالاران یهود؛ نگاشته ی عبدالله شهبازی. علاوه براین ها، با تتبع در مجلدات مختلف تاریخ ویل دورانت، از جمله تاریخ رنسانس(صفحات 559ببعد) ونیز تاریخ یونان ، وسایر مجلدات، اسناد مهمی را در این خصوص، به دست خواهید آورد.به عنوان نمونه، این جمله ی ویل دورانت را توجه کنید: « پیشرفت حوزه ی قدرت و نفوذ جادوگرایی در محافل فرهنگی اروپا به حدّی بود که "وقتی لورنتسو مدیچی دانشگاه پیزا را از نو تأسیس کرد، برای طالع بینی کرسی ای در نظر نگرفت؛ امّا دانشجویان مُصِرّ اً خواستار تشکیل آن شدند و او ناچار با خواستشان موافقت کرد" (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد 5: رنسانس، تهران: سازمان انشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1367، ص560»

2.البته بسیاری از روشنفکران ساده اندیش ما سعی در عادی سازی چهره ی فراماسون دارند؛ اما برای آشنایی با حقایق پنهان این تشکیلات جهانی مراجعه کنید به : معماران تباهى ، ج 1 تا 4 ، دفتر پژوهش‌هاى مؤسسه کیهان ، انتشارات کیهان ، 2 1368 - اسرار انجمن‌هاى محرمانه ، رنه آللو ، ترجمه ناصر موفقیان ، نشر شباویز 3 1368 - درآمدى بر تاریخ فراماسونرى در ایران ، حامد الگار ، ترجمه یعقوب آژند ، نشر گسترده ، 4 1360 - فراماسونرى در ایران ، محمود کتیرایى ، نشر اقبال ، 5 1347 - فراموش‌ خانه و فراماسونرى در ایران ، اسماعیل رایین ، نشر امیرکبیر ، 6 1357 - جهان زیر سلطه صهیونیسم ، دفتر سیاسى سپاه 7  - [به ویژه این کتاب:] مبانى فراماسونرى،یحیا هارون ، ترجمه جعفر سعیدى گروه تحقیقات علمى ترکیه، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامى ، 1384 "

3.بسیاری از محققان بر این باورند که حتی پدیده ی" یوفوئیسم" یا موجودات فضایی نیز حاصل همین تلاش های فراماسونری در وادی تسخیر جن می باشد ( در این خصوص، به سایت حقیقت خاموش مراجعه کنید). 

 4.بیشتر احادیث یادشده و افزون برآن ها  را در مجموعه ی میزان الحکمه؛ باب الدعا پی جویی کنید 

* توجه کنید که اساسا مهم ترین سرمایه ی کاهنان و ارباب طلسمات نیز چیزی جز همین دعوات و اوراد مخصوص نیست؛ یعنی حتی ارتباط با جن وشیطان و استمداد از نیروهای ماورائی شیطانی هم باز به وسیله ی نوعی درونگرایی و دعا و اوراد است. به همین علت، کسانی که قبله ی دعا و معنویت خود را در ملکوت اعلی و به سوی خداوند قرار دهند، قدرت ماورائی شان  بسیار فراتر از مرتاضان و کاهنان مشرک خواهد بود. چراکه  اولا معبود واقعی مرتاضان مشرک، همان اجنه وشیاطین اند( ان یعبدون الاالجن). ثانیا سقف عالم ماورائی جن و شیاطین، تنها در حد "عالم دخان" است؛ و ثالثا عالم دخان  نیز جزو همین عوالم ناسوت(بین زمین وآسمان) بوده، و  ابدا قابل مقایسه با عالم ملکوت و فرشتگان مقرب الهی نیست. منتهی مساله این است که آنها تکنیک های دعا و سلوک ماورائی را تاحدی بلدند؛ لیکن عموم مومنان از چنین دانش ومهارت هایی برخوردار نیستند. که به همین خاطر نیز بسیاری از مردم ما دچار سحر و طلسم می شوند، وبرخی هم حتی فریب عارف نمایان شیطان صفت را می خورند و با صداقت و ایمان تمام، دست ارادت به انان می سپرند.  حال آنکه:

                                                   ای بسا ابلیس آدم روی هست    پس به هر دستی نباید داد دست                                                                                                                         


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

باسلام دوست عزیزی که پرسیدند "آیا دعای  شریف افتتاح را در غیر ماه مبارک رمضان میشه خوند؟"

بله. البته می تونید فرازهایی از این دعای شریف را که براتون دلچسب تره، وِرد همیشگی خودتون قرار بدهید. مثلا این قسمت که: «اللهم ماعرفتنا من الحق فحملناه وما قصرنا عنه فبلغناه» ببینید چقدر همین دعای کوتاه، پر محتوا وکامله! همینطور قسمت بعدش: «اللهم المم به شعثنا واشعب به صدعنا... تا: انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم». فرازهای معروفش هم همین طور: اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه» و قسمت پایانیش:« اللهم انا نشکوالیک ...»

چقدر خوبه که انسان با دعاهای مختلف رفیق بشه و در هر دورانی به فراخور حالش، صرفا قسمت های مناسب و دلچسبی از دعاها را ورد همیشگی ش کنه. به نظر بنده، این روش بهتره از این که خودمون را مکلف کنیم با زور، دعایی را تا آخرش بخونیم و هیچی از معناش نفهمیم و لذت چندانی هم نبریم. (گاهی هم مفاتیح را استخاره ای باز کنید و قبلش از خداوند بخواهید: خدایا دوای دردم را بهم  بده، ببینید چی میاد، مدتی بخونید.)البته معلومه که قرائت کامل دعاها، با حضور قلب وعلاقه، تاثیرش کامل تره؛ اما همیشه که میسر نیست.

نکته ی دیگه در مورد سوال شما اینکه: غیر از دعای شریف افتتاح، دعاهای متنوع دیگری هم هست. مثلا "صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی" در همه ی اوقات، خصوصا در عصر جمعه، حدود سه ربع ساعت به اذان مغرب، اونقدر فضیلت داره که قابل تصور نیست! این صلوت مخصوص و پر فضیلت، تا حدی شبیه دعای افتتاح هست، و خود حضرت سفارش کردند که حتما در عصر جمعه بخوانید؛ در مفاتیح الجنان، قسمت اعمال روز جمعه(آخرین عمل) آمده . همین طور دعاها و زیارات مخصوص امام زمان علیه السلام مثل "دعای عصر غیبت" که در مفاتیح از امام رضا علیه السلام نقل شده، یا همون زیارت آل یاسین علیهم السلام که بسیار معروف و بسیار مورد تاکیده. «زیارت سرداب» هم فوق العاده ست ؛ فوق العاده!

در این جا خوبه یک گنیجنه ای از دعاهای مهدوی را هم برای دوستان امام معرفی کنم: کتاب شریف   "صحیفه ی مهدیه"  


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

یادآوری

با لطف و همت دوست و برادر عزیزم جناب مهندس مازیار ابوالحسنی، تمام دعاهای مهدوی که در این وبلاگ معرفی می شود، همراه با صوت، و نیز کتاب «صحیفه مهدیه»، در تارنمای «اذان مشرق»، آمده است. برای مشاهده، اینجا کلیک کنید.      

 

فرمودند:برای فرج، کثیر، دعا کنید که فرج شما نیز در همین [دعای کثیر] است.

براساس روایات، عدد کثیر :84 است. بنابراین اگر بتوانیم هرروز یا هر شب، خصوصا در این شبهای آخر ماه مبارک، حداقل 84 بار دعای فرج (اللهم کن لولیک) را بخوانیم، انشاالله مقصود حاصل است. اگر هم بشود به «100» برسانیم که چه بهتر


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 با تبریک و تحیت به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان: عید اولیاء الله


اگرچه همه ی کارهای خیر، و  همه ی عبادات، و همچنین همه ی سجایای نیک مثل: حسن خلق و گذشت و صبر... همگی در این ماه شریف، دارای ضریب خواهند بود؛ اما از چشم خداوند متعال، بهترین عبادات، "دعا" معرفی شده است: افضل العبادة الدعاء(الکافی،کلینی ج‏2 ص 466). دعا کردن، حتی از قرائت قرآن هم بافضیلت تر شمرده شده است.[1]

 همچنین  می دانیم که در میان تمام اعمال،" انتظارفرج" افضیلت دارد. چنانکه ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز یکی از اصلی ترین وظایف شیعه در عصر غیبت را عبارت از: دعابرای فرج و انتظار شمرده اند[2]. انتظار فرج انقدر در نزد خداوند اهمیت دارد که در چند آیه ی قران، خداوند، خودش را سرحلقه ی منتظران معرفی می فرماید:«فانتظروا انی معکم من المنتظرین».

حال در نتیجه ی این دو مطلب، می توان یکی از پرفضیلت ترین اعمال و عبادات  را عملی دانست که هم شامل دعا باشد و هم مصداق انتظار فرج شمرده شود. به عبارت دیگر: 

                   طبق قاعده ی یادشده، بهترین اعمال و عبادات از نظر خداوند متعال ، «دعای فرج» است.


دعای افتتاح: یکی از بهترین  دعاهای فرج

  اگرچه عموم مردم فقط دعای الهی عظم البلا /و اللهم کن لولیک را به عنوان دعای فرج می شناسند؛ اما این دو دعای شریف، در واقع از دعاهای مختصر و کوتاه فرج اند و ما دعاهای فرج مهم تر وطولانی تری هم داریم که یکی از آن ها دعای شریف" افتتاح" است:

*این دعا مخصوص شب های ماه مبارک رمضان است.

 *ادبیات و آهنگ،  و مضامین  و معانی آن بسیار دلکش و جانبخش، و طور مخصوصی ست(حماسی ـ عرفانی) 

*امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به خواندن این دعا سفارش فرموده اند.

*بسیاری از علمای بزرگ ما مثل سیدبن طاووس ره بر آن مراقبت داشته اند

*محمدبن عثمان(نائب خاص حضرت) نیز همواره آن را می خوانده است.

*این حکایت را از کتابی به خاطر دارم که: امام عصر علیه السلام، دریکی از تشرفات، به شخصی فرموده اند: چه می شد اگر شیعیان ما در این ماه رمضان  گذشته، هرشب این دعا را می خواندند؟!

یادآوری مهم!

در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، هرگاه سخن از "افضل اعمال" به میان می آید، به این پیش فرض اصلی توجه باید کرد که: فضیلت و قبولی و تاثیر هر عملی در گرو" تقوای الهی" ست. تقوا مثل "سلامتی" ست. اگر سلامتی باشد انسان می تواند از سایر نعمت ها هم لذت ببرد؛ و گرنه لذیذ ترین نعمت ها بدون سلامتی چندان گوارا و  اثر بخش نخواهد بود .همین طور هم هر عمل بافضیلتی مثل نماز شب یا روزه و دعا برای فرج و غیره، تنها هنگامی لذت و اثر واقعی خودش را می بخشد که آستانه ی تقوای ما در حد کافی بالا باشد: «انما یتقبل الله من المتقین" .به همین خاطر است که وقتی امیرامومنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و اله در مورد " افضل اعمال در ماه رمضان" سوال می کند؛ آن حضرت در پاسخ می فرمایند" الورع عن محارم الله: فاصله گرفتن از تمام محرمات الهی"  

.........................................................................................................................

1.یک علت اهمیت دعا  و مناجات این است که: دعا ومناجات با خداوند، از بهترین و قوی ترین عوامل تربیت و تعالی روح انسان می باشد. چون دعا، عین همنشینی با خداوند است . کسی که زیاد دعا می کند، تحت تاثیر مغناطیس دعا و به خاطر امتساس و ارتباط مستمر با ملکوت وملائکه، روح بسیار متعالی و مطهری پیدا می کند، و درواقع رنگ و روی الهی پیدا خواهد کرد. اخلاق و امیال  و اراده ها وعواطفش الهی می شوند و در نتیجه، ریشه ی اعمال او خدایی می شود.

2.دراین زمینه به کناب شریف"مکیال المکارم فی فواید الدعاءللقائم» نگاشته ی آیة الله موسوی اصفهانی  احمد آبادی مراجعه فرمایید. 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)
   1   2      >