سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

مهدی مشکات ـ شعرونظر

(باعرض تبریک وشادباش به محضرشما عزیزان .هریک ازابیات این غزل اشاره به حدیث وحکایتی دارد)


 

ای چارده حرم به حریم تو سرزده

خورشیدِ مکه از تو صبوحی سحرزده

 

نخلی که درمدینه نهان شدزچشم خلق

در روضه ء مبارکتان برگ وبر زده

 

آیینه خانه ء تو مگر صحن محشراست

کز هرطرف فرشته دراین صحن، پرزده

 

روزی که آفتاب شفاعت شود بلند

معلوم می شود که جمال تو سرزده

 

ازدرگه کریمه به فردوس می رود

آن دستِ نا امید که بر هفت درزده

 

محمل نشین مهی که به شوق وصال شمس

پروانه وار باتن تبـــــــــــــدار، پرزده

 

لَا الشّمسُ یَنبَغی لَها اَن تُدرِکَ القمر

اُشتر مران ،مسافرِ تن بر خطر زده !

 

ای خاک ما به مقدمتان کیمیاشده

ای کوثراز غدیرِ تو جوشی دگر زده

 

اینجا بمان که جام جهان می کند طلوع

ای چارده حرم به حریم تو سرزده

 

«قم» مبتدای  قاءم آل محمداست

خرّم، دلی که خیمه به شهر خبر زده

 

ابلیس رانده می شود از آستان قم

آنسان که آسمان به شیاطین حذر زده

 

از آب و خاک قم نمک عافیت بجوی

گَند فساد وفتنه چو در بحر وبرّ زده

**

بعد از دوهفت سال ، چوماه چهارده

با این غزل ، غزال من آمد به  تَرزَده   (ترزده :سند، قباله)

 

گفتم که ناامید ازین در نمی رود

"مشکات"ِ نا امید که بر هفت در زده 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)