سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

مهدی مشکات ـ شعرونظر

بسم الله ارحمن الرحیم

 

(این مطلب را درپی پیشنهاد،یا انتقادیکی ازدوستان که گفته بود:چرا در وبلاگ شعرونظر، بیشتر شعر میذارید وچرا بحث سیاسی ندارید ؛تقدیم میکنم:)

چندین سال پیش ـ برخلاف عادت ـ تلوزیون را روشن کردم ؛گزارشی از مجلس شورای اسلامی را نشان می داد ؛سخن از پیشنهاد یکی از نمایندگان مردمی که گفته بود :"غذای نمایندگان مجلس با غذای پرسنل خدمات فرق داردواین زیبنده مجلس اسلامی نیست... " حالا یکی ازنمایندگان باصدای کلفت وقاطعیت تمام برخاسته وخطاب به رییس مجلس وقت میگفت : آقای رییس ! ،مخاطب من شمایید !چرا شما اصلا باید اجازه بدهید که چنین سخنی درمجلس نمایندگان،طرح شود؟ وچرا اجازه دادید این کلام منعقدگردد؟ این بزرگترین توهین به نمایندگان ملت است!! ....

بنده علیرغم اینکه به لطف خدا اهل کینه نیستم اما هرازگاهی که یادم به این ماجرای تلخ وتکان دهنده میفته ،معمولا تاچندروز متاثروآشفته خاطرم ولااقل دلم میخواد با کسی درددلی دراین زمینه بکنم. صدای ما که به گوش این آقایان ازمابهتران نمیرسه اما خوبی این گروه ها یکیش همینه که فضایی برای دردل کردن به  وجود میاد وخدارا چه دیدی ؛شاید سنگی به کلوخی خورد وصدای ما هم به گوش فلک رسید..

دلم میخواد این آقای نماینده را پیدا میکردم وبهش میگفتم : حضرت نماینده ! شان شما بالاتره یا امامان معصوم؟ امامان ما که جان عالم به فدای اونها باد ، وقتی سفره مینداختند ،تاوقتی همه کارگرها وخدمه نمیومدند غذانمیخوردند..شماها باخودتون چکارکردید که دیگه این آموزه ها برای بعضی هاتون معنی نمیده واصلا این حرفها تو کت شما نمیره؟ شان شما بالاتره یارهبربزرگ جهان اسلام که میگفت : به من رهبر نگویید ،بگویید خدمتگزار!..کاش کسی به شما خودشیفتگان حالی میکرد که : اگه رهبر این امت،خادم باشه ،براین اساس شان نماینده مجلس بالاتر ازیک آبدارچی ملت نخواهد بود

بعضی دوستان میگن این حرفها را نزنید ،مصلحت نیست وضربه به نظام میزنه .اما بنده معتقدم بزرگترین ضربه به نظام واصلا بزرگترین ضدانقلاب ،همین تفکرات وروحیه های طاغوتی واستکباریه ،همین جدایی ملت و حکومته .هر اندیشه وسبک وگفتمانی که منجر به جداییِ  اندیشه "نظام اسلامی " از  اندیشه "انقلاب اسلامی"بشه ،بزرگترین دشمن واقعی مردم وانقلاب واسلام خواهدبود ....عزیز دلم مردم ما اگه انقلاب کردند اگه هشت سال دفاع مقدس را با جان ودل اداره کردند واونهمه خسارت وهزینه دادند وبهترین جوانهاشون را تقدیم نظام کردند واگه حالاهم دارند با تمام سختی ها وتحریم ها میسازند ..همه اینها برای حاکم کردن گفتمان امام خمینی بود که میگفت :"امت"! میگفت "مسؤول یعنی خادم" ..همه این ایثارها وصبوری ها برای ایجاد سبک رسول الله وایمه اطهار علیهم السلام بود،برای وزیدن عطر حکومت علوی بود که 14 قرن انتظارش را کشیدند...

ازطرف دیگه هم البته میبینیم بعضی از ناپختگان تندرور، با تکیه بر همین حرفها وبه هوای احیای گفتمان انقلاب اسلامی  بالا اومدند واعتماد مردم را جلب کردند اما ومع الاسف اونقدر فرهنگ وفضا ویروسی شده که اونها هم تنظیماتشون بهم ریخت وشد اونچه که نباید میشد... این یک پیروزی وفرصت مغتنمی برای دشمنان گفتمان انقلاب بود و باعث این شد که برای مدتها ، دم زدن از اون گفتمان مردمی به تعویق بیفته وهرکس حرفی از این جنس بزنه را متهم به همون جریان تندرو بکنند که این البته یک خسارت واقعی هم بود . 

رهیافت :

اما ودرعین حال،بهترین رهیافت از نظربنده  اینه که : دراینجا نقش مردم ومطالبه مردمی را باید مورد مطالعه وتاکید قرارداد. ما مردم ،بزرگترین منبع تولید هر قدرت وهر گفتمانی هستیم وحالا اگر دریک سیر آزمون وخطا به نتیجه کامل ومطلوب نرسیدیم اما ثابت کردیم که " می توانیم " ...بنده  معتقد وعلاقمند به جریان سازی حزبی وزیرپرچم حزب وماجراهای سیاسی رفتن نیستم ومعتقدم که خود فضا ومعادلات فرهنگی  حکومت باید اصلاح بشه واگر ما این مطالبه را منحصر به حزب خاصی بکنیم وفکر کنیم که فلان گروه یا جریان سیاسی باید پیروز بشه تا مابه خواستمون برسیم ؛چنین فرض ومبنایی ما را دوباره دچار همون خطای آزموده قبلی خواهد کرد وهر گروه دیگه ای هم که پادراین فضای ویروسی بگذارند تاب نمیارند وچپ خواهندکرد .پس باید ما خودمون روی مطالبات اصیل واولیه انقلابمون کارکنیم وبا همون قدرت وقاطعیت قبلی ،اونها را احیا کرده ودر فضاهای مختلف ومناسب منتشرکنیم ..مسلما این نیروی نرم وبسیار موثری برای گردش حال مسؤلان نظام میشه وهر حزب وگروهی هم که بالا بیاد مجبور میشه خودش را با این مطالبات مردم تطبیق بده ..بنابراین ، بجای کارکردن روی جریان ها وافراد ودلبستن به اونها؛ روی خود فرهنگ و فضای حکومت باید کارکنیم.

چکیده این رهیافت را میشه اینطور خلاصه کرد:

1 ـ فضای حکومت اسلامی (در بدنه اجرایی )، ویروسی شده وهر جریان وحزبی که پیروز شود هم ویروسی خواهدشد

2ـ علت العلل همه ء این بیماری ها وانحرافات دربدنه نظام ، چیزی جز فاصله گرفتن از گفتمان اصلی انقلاب نیست

3 ـ برای ایجاداصلاحات در بدنه نظام، می بایست سرچشمه اصلی  انقلاب ـ یعنی "گفتمان امت" را به آن متصل کرد!

4 ـ برای احیای گفتمان امت نباید خطای گذشته،یعنی تفکرحزبی وگروهی را تکرار کنیم ،چه اساسا حزبی اندیشی در تقابل با اندیشه امت است

5 ـ برای احیای گفتمان امت ،تنهاراه این است که خود اندیشه وظرفیت های امت را تقویت کنیم وازجمله این که با عمل کردن به آیاتی چون "کنتم خیرامة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر" یا " کلکم راع وکلکم مسؤل عن رعیته"... بعنوان یک مطالبه جدی ،مسؤلان نظام را نیزهمواره به حفظ گفتمان انقلاب و"امت زیستی" و زهد و ساده زیستی و مردم  محوری .. ..دعوت کنیم وآنقدر براین مطالبات تاکید واصرار ومقاومت کنیم تا نهایتا بصورت یک هنجار اصلی در راس معادلات حکومت قرار گرفته و درنتیجه هیچ جریان واندیشه ای قادر به تخطی وفاصله گرفتن از آن نباشد/چه اگرچه فرموده اند "الناس علی دین ملوکهم" اما واولا توجه کنیم که در مدل جمهوری ودموکراسی ،تمام طول وعرض نظام ملوکی وپادشاهی سقوط میکند ومعادله معکوس یا متناظرمی شود وثانیا همان ملوک دیکتاتور نیز دربرابر سلطه وقدرت مطالبه مردم خود چاره ای جز رعایت نظام عرضه وتقاضا (که تقریبا در همه ساحت های اجتماعی وجود دارد ) نخواهند داشت

تامل پایانی:

خوبست  اندکی در سوره کریمه والعصر که منشور عملی مسلمانان نامیده شده است هم دقت کنیم: دراین سوره خداوند پس از  سوگند خوردن به عصر، می فرماید: همه انسانها (وهمه ء انسان!) شکست خورده وخسارت خواهند کرد مگر آنانکه ایمان وعمل صالح آورده وهمواره همدیگر را به حق وشکیبایی توصیه میکنند..چنانکه میدانید  ،کلمه "تواصی " با توصیه فرق دقیقی دارد .وحتی مفهوم تواصی از امر بمعروف هم بسیار گسترده تراست(ن.گ المیزان)تواصی یعنی توصیه ء طرفینی ،آن هم توصیه ای که بطور مستمر واز زوایا ومنظرهای مختلفی صورت بگیرد

براساس این سوره عزیز،اینطورمیفهمیم که :ما اگر بر این مطالبه حق ،یعنی بر "دعوت مسؤولان به باز گشت به گفتمان انقلاب وشهدا " توصیه واصرار مستمر وهمه جانبه نداشته باشیم ، خسارت خواهیم کرد .همانگونه که همه خسارت های پیشین وکنونی ما نیز معلول همین قعود وخاموش نشینی های ماست.اگر هر کدام ازما به آیینه ای تبدیل میشدیم که نور انقلاب وشهدا وامام ونور اسلام حقیقی وسبک وسلوک معصومان علیهم السلام را در فضای پیرامون خود منعکس میکردیم ؛مسلما این تاریکی ها و نامردمی ها ی موجود هم اینگونه جرات جولان پیدا نمی کرد وصدای طاغوت مسلکان هم لا اقل اینهمه کلفت نبود.

باتشکراز صرف وقت ومطالعه شما ـ مهدی مشکات


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

دیدی چو دیدم چشم دریای تو یا نه؟

از دیده شستم دست در پای تو یا نه؟

 

ساحل به ساحل تار و پودم را کشیدی

همواره دل دادم به دریای تو یانه؟

 

گفتی که تصمیم غریبی دارم امشب

ماندم در آن تصمیم کبرای تو یا نه؟

 

من ساده با این اشک­های دانه دانه

افتادم از چشم فریبای تو یا نه؟

 

حالا منم دیوانه­ ای افتاده از پا

دیگر بمانم باز در پای تو یا نه؟

 

باری ببار ای آسمان با این ترانه

افتادم از چشم فریبای تو یا نه؟

 

                                     1380


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 

 

                                    این ملَــکاتِ کلمات من است

                                     این سَکَراتِ صلواتِ من است

 

برای جشن عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها

         ***

 شب ، شب وصل شه و شهزاده است

آینه در آینه افتاده است

 

حلقه ء منظومه به دستانشان

عِقد ثریا به گریبانشان

 

حلقه بگوشان همه در هلهله

هفت فلک «امرأةُ السِّلسله»

 

بزم طرب هر طرف آراسته

کِلکِله در ارض و سما خاسته

 

لاله به شاباش، عرق ریخته

گل به نکوباش، ورق ریخته

 

خاک زمین، عرش معلّا شده

جنت فردوس مُحلّا شده

 

حور و پری سربه‌سر و پربه‌پر

سُندس و استبرق و ململ به بَر

 

بر سر هر گل طبقات جهاز

در پیِ خاتونِ چمن، سر فراز

 

صبح سپیداب و سحر وسمه‌کوب

آینه ء ماه به دست غروب

 

کوری چشم زغنِ لب‌گزان

تیره ء نرگس همه چشمک زنان

 

سوره ء مریم به گل آموختند

حسرت یوسفْ به دلان، سوختند

 

دلشدگان، می‌‌زدگان مستْ مست

رگ‌زدگان، پنجه حنا،‌ دستْ دست

 

خال لب و آتش لعل بتان

مجمر اسپندِ عروسی‌کنان

 

دامن شاباشیِ این ژاله‌ها

یال عرق کردة آلاله‌ها

 

سرزده از شیشه ء گلهای رنگ

نیم‌‌‌تنه ، پیکرحورانِ شنگ

 

بادصبا مشک‌فشان لب گرفت

گونه ء گلنار ببین! تب گرفت

 

سبزه و آیینه تضایف کنید

مغبچگان! باده تعارف کنید

 

لاله‌وشان، باده کشان آمدند

لشکر کبّاده‌کشان آمدند

 

نارونان، طُرّه‌کشان ، پیچ پیچ

پایْ‌وران ، دسته ء سروان ،بسیچ

 

نعل در آتش زده چونان حَرون

هنگِ شقایق عقب نسترون

 

افسرگل در پی شمشاد، شاد

بوسه به سر دوشیِ داماد داد

 

لاله کمر بسته، چنان سرمه‌دان

غنچه لب آورده برای دهان

 

لُعبَتکان نذرِ نباتی دهند

باده ء نابِ  صلواتی دهند

 

ژاله به دامان گل و در مثل:

مریمِ عذرای مسیحا بغل

 

شاخه ء شمشاد ،صلا می‌کند

نرگس مخمور ،حیا می‌کند

 

سروِ قدافراشتگان ،ساقدوش

سنبلِ پاکیزه‌تنان ، پایجوش

 

مطربَکان دست برافراشتند

لاله‌رخان مقنعه برداشتند

 

بلبل و دستان به طریق سپند

بوسه ء دزدانه به گل می‌زنند

 

گلشکر لعل بت می فروش

بُرده قرار از دل و از جوش، هوش

 

آخته از دشت زهر سو، گلی

تافته هر کس به برِ سوگلی

 

هر که دلی داشت به کاری گرفت

تُنگ شرابی و کناری گرفت

 

تا به سر  اِکلیلِ هُمایی زنند

هر مَلکی پر به هوایی زنند

 

چرخ و فلک غرق شهابند و نور

رقص زمین، رقص زمان، رقص نور

 

خاک، سبَق برده ز عنبر مگر

خامه رمق خورده ز شکّر مگر؟

 

این چه هوایی ست که دم می‌زند

شعله به صحرای عدم می‌زند

 

پنجره ء غیب، ورودی شده

حالت عشاق، شهودی شده

 

سروِ به پاخاسته مشّائی است

لاله ء اشراق، تماشایی است

 

خالِ که و حبّه ء افیونِ کیست

بید، در این همهمه مجنون کیست؟

 

پرچم مجنون، دلِ بیدم گرفت

لرزه بر اندام شهیدم گرفت

 

فصل دل و فصل گل سوسن است

فصل ظهور است دلم روشن است

 

غلغل اِسپَرغمِ وحشی‌ست این

جشن بهشتی‌‌ست مگو چیست این

 

این ملَکاتِ کلمات من است

این سَکرات صلوات من است

 

کور شوم لال شوم کرشوی

گر که مجازی بوَد این مثنوی

 

باده ء شعر از حرم آورده‌اند

میکده‌ها نیز کم آورده‌اند

 

وسمه به ابروی، کشیدند باز

بند دلم را ببریدند باز

 

قهقهه ء کبک، سکوتم شکست

خنده ء مینا، ملکوتم شکست

 

چشم دلم، وهْمِ تشرّف گرفت

وصله ء گل، دامن یوسف گرفت

 

یوسف گل‌پیرهنان، یاعلی

خسرو شیرین‌سخنان، یاعلی

 

ای لب تو معدن قند و شکر

خال تو سودای نخیل نظر

 

خال تو بر لعل تو ،مَک می‌زند

بر جگر لاله نمک می‌زند

 

مدح تو گفتن همه رنج است و بس

بلبل طبعم تو ببین در قفس!

 

باده ء شعرم عرقی بیش نیست

جز ورقی تحفه ء درویش چیست؟

 

کِلک مرا جوهر اعجاز کو؟

ناطقه ء حافظ شیراز کو؟

 

دست  بشویم دگر از این هوس

حاصل من «دست و ترنج» است و بس

 

این‌همه گل گویم و غلغل کنم

بو که جلال تو تحمل کنم

 

سوز جگر  تا نزند آتشم

باده ء اشعار طَری می‌کشم

 

باده ولی داغ ترم می‌کند

گل‌به‌گلی ، شعله‌ورم می‌کند

 

این همه گفتیم و نگفتیم هیچ

ذرّه کجا  و  شَهِ گردون‌بسیچ

 

نزد عسل، عرضه ء شکّر چرا

خیمه به صحرای غضنفر چرا؟

 

تا که مگر در نظرت گل کنم

چاره همان به، که تغافل کنم!...

 

هلهله این جشنِ گلِ مطلق است

در تب عشقم، هذیانم حق است

 

جشن چمن، جشن دَمن، جشن باغ

جشن چراغانی گلهای داغ

 

عقرب شب از قمر انداختند

برقع مهتاب برانداختند

 

کوکب سعد از پی رخشندگی

آمده بر موکب فرخندگی

 

می‌‌شکفد پنجه ء مریم، گریب

می‌شکند جادوی «کفّ الخضیب»  /کف الخضیب :نمادفلکیِ فراق

 

طالع زرّین عروس پگاه

سرزده از حجله ء مشرق چو ماه

 

چتر سپید سحری بر سرش

تسمه ء زرّینْ‌کمری در برش

 

شامِ عزادار ،کفن کرده صبح

پیرهن بخت به تن کرده صبح

 

گوهر تسبیحِ که بگسیختند

نُقل کواکب به زمین ریختند؟

 

خوشه ء الماس تراشیده‌اند

یا گلِ زوفاست که پاشیده‌اند؟

 

غرق شقایق چمن آذین ببین

دست برآور، گلِ  " آمین " بچین

 

حضرت داماد و عروس آمدند

شادی ایشان صلواتی بلند!

 

ناز عروسی که نماید جلوس

حامل عرش آمده بر پایْ ‌بوس

 

در صف سبّوحگران ،جبرئیل

از  طرف محضرِ «نعم‌الوکیل»

 

عاقد این وصلِ الهی شده

شاهد آیینه ء شاهی شده

 

مرغ سحر «صبّحک الله» گو

سنبل تر «طیّبک الله» گو

 

آینه در آینه انگیختند

باده ء وحدت به سبو ریختند

 

غنچه ء محجوبه چه گل کرده است

روی در آیینه ء کلّ کرده است

 

داغ حنا می‌دمد از گونه‌اش

هُرم حیا از نفس پونه‌اش

 

تاکه بچیند گل باغ «بلی»

«زیرْزبانی» بده یا مرتضی

 

مُشتلق باد صبا را بده

شیرخدا «شیربها» را بده

 

ششدره ء بخت به فرزین بزن

چرخ زره پوش به «کابین» بزن

 

تا که بسایند سر نوعروس

شاخه ء قندِ قلمت را ببوس

 

ای لب تو بین کلامت شکر

خال تو اسپند و حدیثت شرر

 

خطبه بخوان تا خُمشان «أَلَست»

جام بلی دست بگیرند

 

صاعقه در جان خلایق بزن

شقشقه در خون شقایق بزن

 

روشنی چشم به ابرو بگو

شیشه ء غم بشکن و یاهو بگو..

                                              1378 /  خاک آستان، مهدی مشکات 

 

ا 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 حدیث اول :

القصد الی الله تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال

به وسیله "قلب ها "  آهنگ خدای متعال کردن ،بسیار نتیجه بخش تراز آن است که تنها ، تن ها را به زحمتِ اعمال افکنند[1] 

مسند الامام الجواد، ص 244

حدیث دوم :

ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالی: کثرة الاستغفار، و لین الجانب، و کثرة الصدقة

سه چیز است که بنده را به رضوان خدا می‏رساند:

1 - زیادی استغفار

2 - نرمخویی

3 - صدقه بسیار دادن.

مسند الامام الجواد، ص 247

حدیث سوم:

لا ینقطع المزید من الله حتی ینقطع الشکر من العباد

نعمت افزایی ،  از سوی  خداوند بریده نمی‏شود، تا آن هنگام که  شکرگزاری از سوی بندگان بریده شود.

تحف العقول، ص 480

 

 شهادت جانسوز حضرتش رابه محضر شما دلدادگان آن امام نازنین تعزیت عرض می کنم.والسلام علیه یوم ولد ویوم یموت

ویوم یبعث حیا

     .....................................................................................................

1ـ با درنظر گرفتن آموزه ها واحادیث دیگر ،مقصود از "قصد قلبی" را اینگونه می فهمیم که : سالک الی الله، حرم دل را از هر اندیشه وحاجتی جز

خداوند متعال ،فارغ آورده و مصداق این حدیث شریف شود که : القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیرالله

چنانکه از مولی الموحدین و امام العارفین علیه السلام نیز پرسیدند :از کجا به چنین مقام ومرتبتی رسیدید؟ درپاسخ ،مضمونی را فرمودند که این

بیت حافظ ترجمه منظوم آن فرمایش گرانمایه است:    

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب       تاجزاندیشــــــه ء او نگذرد از پندارم


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 

(این نوشتار فعلا درحد یک پیش نویس است ،تا انشاالله درفرصت مساعد تکمیل شود)


آیا «دنیا» درعصرظهور، به پایان می رسد؟

 

پیش از آن که به پرسش یاد شده بپردازیم باید ببینیم اصلامعنی ومقصود از دنیا چیست و ماهیت آن چگونه است : دنیا درلغت به معنی پَستگاه ، یا پا یین ترین جایگاه است .هرچند در اصطلاح عامه مردم  ، به همین عالم طبیعیِ عنصری وحیوانی ، که درفلسفه، "آخرالمواد"نیز خوانده می شود ،«دنیا» می گویند.اما این در واقع یک  حمل مجازی وبه اعتبار مظروف است (یعنی  عالم طبیعت،ظرف دنیا ست نه خود دنیا) .

به هرحال پست بودن دنیا دوعلت دارد:

اول :علتِ شناسا (یابه اصطلاح:سابجکت ،که همان انسان است و)شایدبگوییم: علت یامبدأ حقیقی ومیزان هرگونه شرافت وپستی نیز همین انسان است.تا موجودات مختاروآگاهی چون انسان دراین عالم نباشند نه شرافت وپستی ونه اساسا هیچ گونه خیر وشری معنا ومجال نخواهد یافت .ازین جهت می توان گفت که اصلا دنیا یک مقوله ی سابجکتیو وتماما از امور معنایی ست . همچنین همه ی شرور وپستی ها ی موجود نیزعمدتا معلول ضعف عقول مردم وفقرمعرفتی وغلبه ی اقتضاءـات حیوانیِ آنهاست لذا شما می بینید که انسانها هرچه پرهیخته وفرهیخته تر میشوند پستی ها یشان کمترمیشود وکمتر ایجاد گرفتاری می کنند.

دوم :علت بیرونی( آبجکت )است که همان قوانین سرسخت ومحدود عالم مادی ست .این ازپستی دنیاست که اینهمه محدودیت وتزاحم ومشقت برای انسان (خلیفه ی خدا!) ایجادمیکندودرواقع ، انسان وزندگی انسانی را در پایین ترین حد ممکن ونزدیک به عالم حیوانات نگه می دارد .مثلا ببینید ، ما ،دراین عالم دنیوی نمی توانیم سفر به آسمانها داشته باشیم ! ـ راستی اینهمه کرات آسمانی متروکه یاخالی از سکنه...آیا معقولتر نیست که هر خانواده ای لا اقل یک کره در اختیار داشته و درنتیجه انسان ها «شهرهای آسمانی»را ضمن تولید شرایط زیست محیطی ، ایجادوآباد کنند ؟ ... وآنگاه بااین فتوحات آسمانی وراه یابی به مناطق کیهانی و(چه بسا به)عوالم دیگر! هرباره هزاران افق نوین معرفتی درذهن وضمیر آدمیان گشوده شود (؟...) این همان کمال و«توسعه ی طولی وعرضی» است که همواره حکیمان وفیلسوفان بزرگ در آرمانشهر خیالات خود جستجو می کردند وحافظ مانیز ،هم بر این باوراست که شأن حقیقی آدمی در تنگنای این سراچه ی ترکیب (دنیا)به دست نخواهدآمد:

آدمی درعالم خاکی نمی آید به دست

عالمی دیگر ببایدساخت واز نو آدمی

ما هم اکنون آنقدر گرفتارغل وزنجیر قوانین طبیعتیم که حتی برای یک سفر وجا بجایی ساده ی کشوربه کشوردرهمین کره ی کوچک خاکی هم به کلی تدارک واسباب ووسایط نیاز داریم!و هم البته ما آنچنان به این محدودیتها و غل وزنجیرها عادت کرده ایم که دیگر حتی جرات طرح مساله  فوق را ـ لااقل درحدیک فرضیه ـ  هم  نداریم ! حال آنکه ما از کرامت انسان ومقام خلافة اللهی او دم زده و اورا اشرف مخلوقات می دانیم واین درحالی ست که عملا همعنان سایر حیوانات وموجودات دیگر پایبست همین خاکدان واسیر غل وزنجیرهای همین کره کوچک زمین هستیم !..                                                                                به هرترتیب  اگر قرار باشد اندیشه ی موعود رابه طور«جدی وباورمندانه !»پی گیری کنیم نه صرفا احساسی وقدسی (ونه به صورت کلی وکلیشه ای ومبهم و مه آلودِموجود!)خواهیم دید که اتفاقا اولین مساله همین است:

 

بله درعصرظهور، دنیا تمام میشود!

 

اما تمام شدن دنیا نه یعنی برچیده شدن سفره ی طبیعت بلکه برعکس یعنی گسترده شدن آن ! یعنی تکامل طبیعت وتوسعه ی ابعاد وفضاهای زیستی انسان وامتدادآن تاقله های سبز ملکوت وتاآنجا که «و یرقی فی الاسباب اسباب السموات السبع و الارضین السبع !!»یعنی درعصر"موعود ِانسان وانسانِ موعود"، تمام آسمانها (آسمانهای ی ملک وملکوت)مسخّر ما میشوند . و بدین ترتیب می توان گفت که : عصر ظهور ، تنها دوران ظهور امام زمان نیست بلکه "عصر ظهور انسان " است ،عصر ظهور شأن راستین انسان وتحقق مقام خلافة اللهی اوست وامام موعود نیز درواقع  سر حلقه ء ظهور " انسان ِ موعود" است . متاسفانه علیرغم آنکه ادله وبشارات قرآنی وحدیثی زیادی در همین معنا وجو د دارد ولیکن معمولا چنین نگاه وتوجهی در گفتمان مهدویت وموعود شناسی ما مطرح نیست و مباحث مهدویت ، عمدتا تک محوری (آواتاریسمی )و فارغ از این نگاه بدیع واصیل انسان شناسانه مطرح می شوند.                                       ما معتقدیم که موضوع مهدویت دراسلام ،بزرگترین ذخیره برای انسانشناسی وبهترین زیرساخت برای تمدنسازی اسلام است و لیکن عنان این موضوع مهم را از این مجال کوتاه ،به فرصت مناسب دیگری موکول می کنیم                                                                                                                             (ضمنا این حدیث نفیسی که عرض شد(ویرقی فی الاسباب...)  در امتدادهمان کلام کتاب مقدس است که: « وسخر لکم ما فی السماء جمیعا منه ...» / ن.گ.نجم الثاقب وتفاسیر روایی ذیل 164بقره. روایات متنوع بسیاردراین باب نقل شده است )

دواتفاق بزرگ :

گفتیم پستی وتنگناکی دنیا دوعلت دارد یکی نرم افزاری (انسان)ودیگری سخت افزاری(قوانین مادی) واما دواتفاق بزرگ عصر ظهورهم دقیقا درهمین دوحوزه است : «یضع یده علی رؤوس الانام ...امام مهدی دستش رابرسر مردمان می نهد پس عقل ها واندیشه هاشان به کمال می رسد» .این اتفاق بزرگ وبنیادین اول است که در حوزه فاعل شناسا ایجاد می شود ودرنتیجه ء این واقعه ء شکوهمند (تکامل یافتن عقل واندیشه انسان)، دریافت های انسان ازهمین عالم طبیعت نیز به مراتب گسترده ترو ژرفناک ترخواهدشد وبدین ترتیب انسانها میتوانند قابلیت ها وانرژی های بی پایان عوالم راشناسایی وتسخیر کنند.که این  نیز خود ، همان اتفاق بزرگ دوم  خواهد بود و آیات وبشارات حدیثی متعددی برآن گواهی می دهند[: لاتنفذون الا بسلطان /یضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم/یطأُ اسباب السماوات../ثقلت فی السماوات والارض [1]...] اما دراین جا تنها به این آیه شریفه توجه کنید که (بنابرتفاسیرروایی) دروصف جنس جهان عصرظهور چنین می فرماید: «یوم تبدّل الارض غیرالارض...» یعنی اساسا دریوم الظهور ،نه اینکه جهان "تغییر"می کند ،بلکه دچار "تبدّل" می شود! یک وقت است چهره یک قطعه از زمین تغییر کرده ومثلا از یک ویرانه ،به یک زمین مسطح تغییر می کند ولی یک وقت است که اصلا خاک به درخت وگل وگیاه، یا بصورت مواد دیگری "متبدل" می شود... 

 

به هرترتیب ، هم اکنون طراز تعامل ما باعالم طبیبعت، بسیارسطحی و همانند کاربرِ یک رایانه آخرین سیستم است که از دستگاه پیشرفته ی خود صرفا درحد یک ماشین حساب یا تنها در حد یک بازی کامپیوتری استفاده می کند! پس این همه نظامات پیچیده وناشناخته ی کاینات برای کی وکجا تدارک دیده شده است؟این زنهار مکررقرآن مقدس است که:

                            «ما آسمانها وزمین را هرگز بیهوده وبه بازی نیافریده ایم!»

روایات بسیار ومتنوع دراین باب نیز شاهد این سخن اند که:گنج های معنایی ومادی این عالم ،تنها درعصر ظهورِ معنای «انسان» ،فوران خواهند کرد!..نتیجه آنکه: بلوغ وبرخاستن انسان از این پیله ی کنونی وازین زِهدان عصرغیبت همان ؛وظهور تماشاخانه ی حقیقی عالم وجود نیز همان وچه نیکوسخنی ست کلام جلال الدین در این مقام که:

                     چون توسرسبز شدی سبز شود جمله جهان/ اتحادی عجب اند ر عَرَض و اَبدان بین

و هم چه گواراست این جرعه ء جان بخش از زیارت موعود : السلام علی ربیع الانام ونضرة الایام (سلام بر بهارمردم وخرّمی روزگاران...!)

 

یک نکته ازین معنی:

درپایان ، یک نکته ازین معنی هم بگویم وتفصیلش را به مجال دیگر بگذاریم که: خلیفه خداوند متعال در جهان هستی دو گونه ظهور دارد .یا به تعبیر دیگر : برای ظهور او ، دو گونه تماشاگاه داریم :

1 ـ ظهور آفاقی : که همان ظهورموعود آن حضرت درعالم شهود ودرجهان خارج است وازخدای متعال نیز تحقق هرچه زودترآن را مسالت میکنیم 

2 ـ «ظهور اَنفُسی » : بدین معنی که طلوع وجه اللهِ امام علاوه بر جهان خارج ،درجهان درون و در جوهرنفس ما نیز(درهمین عصرغیبت)امکان پذیر خواهدبود! همچنانکه امام باقرعلیه السلام به ابوخالد کابلی فرمودند :ظهورامام درجان شیعیان راستین ،از تجلی وتابش نوراین خورشید هم شدیدتراست... اکنون دراینجا میخواهیم عرض کنیم که : میان ظهورآفاقی وانفسی امام اشتراکات زیادی وجوددارد وبیشتر آثاری که ظهورخورشید امام در جهان پس ازظهور خواهد داشت ، با ظهورانفسی ایشان درجان دوستاران حقیقی شان نیز (به نوعی ونسبتی) قابل تحقق است .به عنوان مثال:همانطورکه پس ازظهور آفاقی امام،تمام گیتی را عدل وصلح وصفا پرمیکند وهمانگونه که درعصرظهور،همه ء گنجهای زمین ودرواقع ، قابلیت ها وظرفیت های زمین آشکارمی شود ...درفرض ظهورانفسی نیز همه این تبدلات وتحولات ،درجان شیعیان ومنتظران راستین امام،تحقق پذیراست . نتیجه آنکه : به وسیله ء "سیر استقبالی" وسلوک باطنی یسوی باب الله میتوان هم اینک درهمین کویرغیبت،پنجره هایی به بوستان عصرظهورگشود ودرحقیقت ،شبکه ای از بهشت عصر ظهور موعودرا درضمیر وزندگی خود ایجادکرد . بدینوسیله هرشیعه ای میتواند وبلکه می باید تا به اشعه ای از خورشید پنهان امام مبدل گردیده و هم بدین طریق و با طلوع وتشبک اشعه های آن خورشیدِ غایب ازنظر ، سپیده ء ظهور حضرتش را درافق نیز پدیدار ساخت . وانشاالله درجای خود خواهیم گفت که اصلا راز وراه اصلی ظهور نیز چیزی جز همین طلوع وتجلی اشعه ها وشیعیان واصحاب حقیقی امام نخواهدبود .چنانکه فرمودند:والله آنچه درانتظارش مانده اید نخواهد شد مگر آن هنگام که "عده ء موصوفه" ،[یعنی شیعیان واصحاب موردنظر] کامل شوند (ر.ک .کتاب الغیبة > باب - 12: ما یلحق الشیعة من التمحیص والتفرق والتشتت عند الغیبة.....)

راهکارعملی :

اول: یک راهکار رازآلوده ای که برای تحقق هر دوظهور (انفسی وآفاقی) درروایات توصیه شده است واکثرما از آن غافل بوده واز رمز وراز آن نیز بی خبریم در همین حدیث کیمیایی اعلیحضرت .عجل الله تعال فرجه است که فرمود:

اکثرواالدعا بتعجیل الفرج فان ذالک فرجکم :برای فرج،بسیار دعاکنید.همانا که (رمز)فرج شمانیز درهمین است ! /بحارالأنوار ،ج53 ، ص180 ، باب 31

 (یکی ازپیشنهادهای موثر این است که در رأس هر ساعت یک مرتبه دعای اللهم کن لولیک (با وضو)خوانده شود تا انشاالله پس از گذشت چندین ماه ،فتوحات وبرکات حیاتبخش آن آشکارگردد)

دوم: یکی ازکلیدمعناهای اصلی در وادی ولایت ،عبارت است از"بیعت" . متاسفانه تاکنون این حقیقت حیات بخش ،حتی مورد توجه مهدی پژوهان ما نیز قرارنگرفته است .حال آنکه اساسا کلیداصلی واولیه برای شکوفایی اسرار وآثار ولایت ،همین بیعت است وشگفت آنکه به فرموده امام جواد علیه السلام :هرگاه 10000 نفر!با مهدی علیه السلام بیعت کنند ،خروج خواهدکرد(درروایات مختلف شماربیعت کنندگان ،مختلف گزارش شده ودرصحیحه ابی بصیر این رقم 14000نفراست .ن.گtebyan12.net/Default ) 

به یاری خداوند در مناسبت های بعدی پیرامون این حقیقت مهجور ودرخصوص آثار وهمچنین درباب آداب بیعت با امام نیز ـ براساس آیات وروایات ـ سخن خواهیم گفت 

 والحمدلله رب العالمین (مهدی مشکات)

 

---------------------------------------

 

[1] این آیه کریمه: ثقلت فی السماوات والارض ...( روزِ بسیار سنگین وزنی ست برتمام آسمانها وزمین!)پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درتفسیرش میفرمایند: مراد ازآن روز، روز ظهور موعوداست!) ن.گ تفاسی روایی وهمچنین مناهل الابرار ج.9ص50

 همچنین در تفاسیر روایی مقصود از«سلطان» درلاتنفذون الابسلطان را تنها دوچیز دانسته اند:1ـامام مهدی 2ـ علم .که ارتباط این هردونیز بسیار واضح است

 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

کسی جایی متنی نوشته بودکه عباراتش را بیادندارم اما حرف این بود  : میخواهم شعار اذان راتغییردهم چون دراذان به خدایی دعوت می شود که خانه اش غرق زیوروطلا وخشت خشت مناره ها ومحراب معابدش نیز به گرانسنگ هایی است که هرکدام میتواند سفره خالی مسکینی را پرکند واشک یتیمی را به لبخندبدل سازد...درپاسخ این سخن،سوختم و گفتم :

 

 

من حــــــاضرم!..بیاکه اذان راعوض کنیم

 حتی مسیر قـــــــبله ءمان را عوض کنیم


 "حیَّ علی امــــــــــام زمان!" ای یتیم ها

   وقت است تازمین وزمـــان را عوض کنیم..

                                                                       


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 

 

ای شرف الشمس ، نگینْ بوس تو

شمسِ شرف، حلقه زنِ طوس تو

 

حسن تو بر سکّه ء خوبی محک

سوره ء یوسف به نگین تو حکّ

 

شاهِ شمیسا نظران، یا رضا

مِهر مسیحا اثران، یا رضا

 

حجره ء خورشید! سلامٌ علیک

قبله ء امید! سلامٌ علیک

 

شاه که از راه دراز آمدی

سرزده از محمل ناز آمدی


حلقه بگوشان همه در هلهله

خطبه بخوان- سلسله در سلسله[1]


خطبه بخوان تا که قیامت کنند

سکه ء خورشید به نامت کنند


شقشقه در خون شقایق بزن

صاعقه در جان خلایق بزن


خطبه بخوان تا خمشان «أَلست»

جام «بلی» دست بگیرند مست


باده در این چرخ تعلّل بزن

شانه به گیسوی تسلسل بزن...


دست «قلم» حلقه ء «نون» می­ زند

دلْ دل دل سر به جنون می­ زند


ای نمکین سبزه که دل می­ بری

خال لب چهره ء پیغمبری


خال تو بر لعل تو، مک می­ زند

بر جگر لاله نمک می ­زند


سرو ، خرامان کن و در گام نو

باده بگردان و بزن جام نو         


ساقی حق! باده مطلق بزن

دست خدا! کوس اناالحق بزن....

 

       ***

ای که به الله، دری یا رضا                                          

طالع «فرهنگ دریّ» یا رضا

 

ای عَلم زهره به کیوان زده                                      

قُبّه ء فردوس به ایران زده

 

بخت عجم از قدمَت پا گرفت                                 

شهپر دانش به ثریا گرفت

 

مهر تو ما را قمری کرده است                                 

شیعه ء اثنی عشری کرده است...

 

ای ملک الحاج! کجا می روی؟                                              

غافل از این قبله چرا می روی؟

 

سعی در این مروه صفا می دهد               

خاک بهشت است، شفا می دهد

 

حور و پری گرچه بسی دلکشند                                               

در صف محشر همه «زائرکَش»اند

 

کعبه منار است، مؤذن بجو [2]

خانه ء یار است، ببین «یار »کو

 

حجِّ حجر نیست سزای خدا

حج نبود غیر رضای خدا

 

این ملکوت حرم معبد است

این جبروت حجرالاسود است

 

ناظر این جلوه نه هر زاهد است

مشهد حق است، خدا شاهد است...

 

          ****

مرغ دلم باز هوایی شده

کفتر ایوان طلایی شده

 

در دل من زخمه ء بیدادِ کیست

باز در این شیشه پریزاد کیست؟

 

هر سر مو سرزنشم می­کند

رگ رگِ دل در تپشم می­کند

 

آمدم ای شاه، امانم بده

مرغ توام من، طَیَرانم بده

 

آمدم از کوچه ء دور نفَس

آمده ­ام از طرف هیچکس

 

هیچ کسی محرم آهم نشد

ضامن احساس گناهم نشد

 

همسفر بی سرو سامانی ­ام

آینه ­ام، مایة حیرانی­ ام

 

شمعْ فروشم، سر بازار درد

مشتری مهر توام، دوره گرد

 

بی تک و توش آمده ­ام، خسته ­ام

خانه بدوش آمده ­ام، خسته­ ام

 

تشنه در این شهر غریب آمدم

با جگری همچو لهیب آمدم

 

دادرس تشنه ء جامت کجاست

آدرس «دارِسلام» ات کجاست؟

 

لاله ء باغ دل­ من یا رضا

چشم و چراغ دل من یا رضا

 

خانه ء امیدِ دل بی کسی

کِی تو به داد دل من می­رسی؟

 

من که گدای در این خانه­ ام

با همه کس غیر تو بیگانه­ ام

 

نیست مرا گرچه به غیر بدی

کیست مرا غیر تو یا سیدی؟

 

گر چه گنهکارْ چو من، بنده نیست

شاهْ کسی مثل تو بخشنده نیست

 

در کنف گنبد چرخ کبود

بنده سیه کارتر از من نبود

 

جز که مرا بر در غیرت وقوف

نیست به والله ـ امام رئوف!

 

من بدم اما تو که خوبی چرا؟

هم تو که ستارِ عیوبی چرا؟

 

روی متابان که دخیل توام

در بدرم، ابن سبیل توام

 

فاخته­ ای سوخته­ ام، شبنمی!

زائر زخمیِ توام، مرهمی!

 

حرف من این است- خدا یار تو:

مرگ من و وعده ء دیدار تو

 

در شب قبرم سخن این است وبس:

یا پسر فاطمه یا هیچکس...

 ¨

طبله ء نقاره صدا می­کند

شاه نگاهی به گدا می­کند

 

گوش کنیدش که صلاتان دهد

آی مریضان که شفاتان دهد!

 

بی دل و بیمارترینش منم

گر چه گنهکارترینش منم

 

نامه سیاه آمده ­ام یا رضا

دیر به راه آمده ­ام یا رضا

 

آمده­ ام، اذن دخولم بده

دست خدا! دست قبولم بده

 

گر چه بدم، لیک عتابم مکن

جان جوادت که جوابم مکن

 

رانده مرا گر چه بعید و قریب

از تو بعید است ـ امام غریب!

                                  مهدی مشکات(بیاتی)   1374

 

 



*این مثنوی توسط آستان قدس رضوی جهت کتیبه نویسی در رواق مطهر برگزیده ودرکتاب "کتیبه ء خورشید" نیز با نام "محمل ناز" به چاپ رسید که البته ویرایش وتغییرات زیادی خصوصا در نیمه اول آن (پس ازچاپ) داده ام

1 ـ این چندبیت ، اشاره به واقعه شکوهمند نیشابور وحدیث "سلسلة الذهب" دارد .که براساس روایات تاریخی ، هزاران نفر ازدلدادگان حضرتش به استقبال آمده ودرخواست زیارت چهره مبارک امام وشنیدن حدیثی از لبان مبارک ایشان داشتند وچنانکه نقل است : هنگامی که امام سرازمحمل بیرون کرده و برقع از چهره مبارک برگرفتند فریاداز مردوزن برآمد وعده ای عنان ازکف دادند وبرخی برخاک افتادندو...درهمین واقعه بودکه حضرت شمس الشموس (درهمان کجاوه) حدیث تاریخی ومعنادارسلسلة الذهب را ازاجداد مطهرخود نقل کرده و اندکی حرکت کردند وباز سرازکجاوه بیرون نموده وتکمله ای برآن حدیث نفیس افزودند (سرو،خرامان کن ودرگام نو/باده بگردان وبزن جام نو...)

 2ـ «و اذّن فی الناس  بالحج یأتوک...»! سورة حج، آیة27


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)