سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

مهدی مشکات ـ شعرونظر

 « تقدیم به همســـــــر نوکابینم؛ پاک بانویی که رؤیاهای شیرین

    این مثنوی را برایم  تعبیر کرد»:


   بازنشر

     مجموعه ی 

        «آه بانو!»


          به امید روز زن

                      و

        با درود بر پاک بانوهای هنوز

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 



آه بانو1


اصل زن فلسفه ی  گل دارد 

دامن از باغ تکامل دارد:

زن که اینقدر شکر می ریزد

از هر انگشت هنر می ریزد

زن که اندیشه ی  قمصر دارد

عطر در شیشه ی  همسر دارد

زن که محبوب پیمبر شده است

خوش به حالش، چه معطر شده است

یعنی از محمل ناز آمده زن

همره عطر و نماز آمده زن 

پای بر فرق بهشت آورده 

 

خانه را غرق بهشت آورده

***

چه کسی خوبتر از زن دیده؟

خوب ها را چه کسی زاییده؟

مردها هرچه که سرور باشند

پیش مادر، همه نوکر باشند

هی ننازیم که  قوّامانیم

ما "الف بچه" ی  این مامانیم..

***

غمزه از جنس ملَک دارد زن

مثل دریاست، نمک دارد زن

بسکه مانند ملک معصوم است

چشم نامحرم از او محروم است

مینیاتوریِ عشق است انگار

یا خودِ حوریِ عشق است انگار

چشم عشق است ـ ببین اشکش را

پاک کن زودتر این اشکش را ... 

***


زن لطیف است خفیفش نکنند!

آلت دست کثیفش نکنند!

گوهر است این، نشود بازیچه!

«اصل آزادی زن» یعنی چه؟!

زن خودش مادرِ آزادی هاست

بانی و بانوی آبادی هاست

مثل لیلی که به محمل باشد

زن دقیقا مثَلَش «دل» باشد

دل در این سینه کجا در بند است؟

این نه  بند است که این پیوند است

دل در  این تن شریان ها دارد

عالم از زن جریان ها دارد..

پس ببین، معنی "پیوند" این است

معنی "همسردلبند"  این است

تپش دل، تپش تن دارد

زندگی هم تپش از زن دارد

خانه از دســــــت زنان می چرخد

دور زن پس دو جهان می چرخد

پادشاهان که جهان می گیرند

دل مهم است و زنان می گیرند

بله مردان سرِکارند این جا

بانوان خوب سوارند این جا ... !


این همه گفتم، اگر« زن» باشد

نه که تنها تن و مانکن باشد

نه فقط غمزه ی  لیلی دارد

یک جهان ثروت ملی دارد

زن ایرانی اگر بر می گشت

عصربد  مشرق دیگر می گشت ...


 پشت هرمردموفق...دیدی؟

 من موفق نشدم...فهمیدی!؟ *

..........................................................................................                                                                                                                                                         


*البته چنانکه در آغاز هم اشاره شد؛ اخیرا به لطف خدا، و از مدد بخت کارساز، من هم موفق شده ام.




***

زن نه بازار و بزک کم دارد

دلِ حوا  سرِ آدم دارد

ما اگر کاملا آدم بودیم

فکرِ آزادیِ با هم بودیم

زن گل است این دل اگر دل باشد

گل نباید همه جا  وِل باشد

این که هفتاد قلم می خواهد

شهربانوست، حرم می خواهد

حرمش باش حرامش نکنند

مرغ عشق است به دامش نکنند ...



***

پیشتر نیز خطا می کردیم

به زنان باز جفا می کردیم

سطح اندیشه که پایین تر بود

زن گرفتار تر از شوهر بود

مرد اگر هر شر و شوری می کرد

زن فقط سنگ صبوری می کرد

مرد اگر دغدغه اش «کار» اش بود

زندگی بر سر زن بارَش بود

مادران شمع شبستان بودند

چقدَر مثل شهیدان بودند

گرچه دین بوسه زَدَستش بر دست

زندگی پینه به دستش می بست..


حال، از این ورِ بام افتادیم

حق زن را کف دستش دادیم!

عصر ما مدعیِ زن شده است

زن چراغش ـ بله ـ روشن شده است

شهر و بازار، چراغان از زن

خانه ها شام غریبان از زن

عصر آزادی زن شد دیگر

و اصالت به بدن شد دیگر

زن عروسک شد و مامانی شد

راه افتاد وخیابانی شد


عصر ما عصر مزخرف شده است

زن فقط آلت مصرف شده است

عصر پرمصرفی و شیکی شد

زن عمل کرد و پلاستیکی شد

خوب بازار عمل هم داغ است

وای بر هرکه دماغش چاق است


زن،«به روز»آمد وشب شد روزم

برو پروانه، خودم می سـوزم ...


آه بانو 2


عصر دلسردی و قهر آمده است

مهد کودک پُرِ شهر آمده است

خانه ها کلبه ی احزان شده اند

سالمندان چو غریبان شده اند

جای بی بی همه  سی دی داریم

تربیت های جدیدی داریم


برکت خانه ی  ما بی بی بود

رونق زندگی از نی نی بود

زن که از خانه روان شد دیگر

زندگی برگ خزان شد دیگر

همه گم کرده ی چیزی شده اند

ناخودآگاهِ غریزی شده اند

هرکسی در به درِ چیزی شد

دوره ی دوری و پاییزی شد ...   

***

نیم زن دغدغه ی  مادری است

باقی اش دلبری و همسری است

ما به آن نیمه جفاها کردیم

راه بر نیمه شدن وا کردیم

زن که در مادری اش لک برداشت

همه ی فلسفه اش شک برداشت

چون که آن دغدغه را از کف داد

لا اقـــــل نیمِ بهایش افتاد

عصر نامادرِ بد همسری است

صِرف مصرف گری و دلبری است

خسته از نی نی و نِق نِق شده اند

خودشان آینه ی  دق شده اند

زن فقط آینه را می فهمد

نازو بازار و ...چه ها می فهمد!


ای زنان گنج نهان در بدنید

اینقدر چوب حراجش نزنید 

ای که در آینه ها می گردی

آه، گنجی ست که خود گم کردی

نه فقط  صورت ماهی داری

گنج پنهانِ الـــــهی داری

اصل و نسل همه از دامن کیست؟

روح تاریخ بشر در تن کیست؟

کیست مسئول عواطف؟ مادر

حلقه ی وصل طوایف: مـــــادر   


     ادامه درصفحه بعد


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)