سفارش تبلیغ
صبا

مهدی مشکات ـ شعرونظر

 

باتبریک مجدد عید 

توضیحی براین قصیده : در بهارجوانی ام با دیوان سعدی علیه الرحمه آشناشدم وقصیده ی "بامدادان که تفاوت نکند لیل ونهار/خوش بوَ د دامن صحرا وتماشای بهار" ش راخواندم ـ قصیده ای که انصافا طنین وحی دارد وهمسایه ی معجزه است آنچنان شوروهنگامه ای درمن ایجادکرد که به هزار زبانم نمیتوان گفت... هفته ها گذشت وهمچنان زخمه های شورانگیزاین قصیده برپرده های دلم چنگ جنون می زد تا سرانجام در آن سالی که عیدنوروز وفطرش درهم آمیخته بود اولین میوه ی این نهال بوستان سعدی به بارنشست و این قصیده ای که ملاحظه میکنید .(هرچند ردپایی ازمعانی ومضامین شعرسعدی درآن نیست اما چنانکه گفته شد )تحت تاثیر فضا ی فیاض بوستان جانبخش او  وبه هرترتیب، از اولین  ارمغانی های همان نهال مبارک  واز اولین سروده های سره ی این بنده است....هنوز هم وقتی این سروده رامی خوانم راستی باورنمی کنم که این طرفه ، ازجوانی 21 ساله ونا آشنا به رسم ورموز شعروشاعری سربرزده باشد(وباخود می گویم :مگه میشه؟مگه داشتیم؟ !)اما هرچه هست لطف الهی وازبرکت نفس کیمیایی آن پیامبرعشق وبهار و آشتی ،یعنی جناب مصلح الدین سعدی شیرازی علیه الرحمه است...

درپی این  ماجرا وقتی که ازمددبخت کارساز،با استاد بزرگ وبی مانندم جناب احمدعزیزی (عافاه الله)آشناشده واین رقیمه را برایشان عرضه کردم با آن که عادت چندان به تعریف ازشعرکسی نداشت اما  سرمست وحیرت زده آن چنان شد که دفترشعرم را به گل گلِ تشویق وتعابیر جانانه و جاودانه خود بیارست .ازجمله آنکه ابیات این سروده را "منزلگاه حوران معانی و..." نامید وخدای را بر هرفضل ومنت بی دریغش سپاسگذارم و ازشما دوستان نیز تمنای دعابرای شفای عاجل آن یگانه ی دوران ومهرفروزان تاریخ ادبیات معاصر دارم

 

                     ***

 

عید بهار و موعد سلطان گل رسید

بخت قدح شکفت و نسیم رَزان وزید

 

تا مشت پر کنند درختان زنُقل دشت

تنپوش کرده اند حریر سپید عید

 

افشانده­ اند در قدح باده برگ گل

یعنی بهارِ مِی ­شد و «حیّ علیَ التَّرید»[1]

 

مینا! بهوش باشد که فرمود می فروش:

دوشینه پنبه­ ها دگر از گوش واکنید

 

دف بر زنان سپاه سپیدار، صف زدند

گویی قِران زُهره و مرّیخ شد پدید

 

دم بر زد از تنورِ شقایق حدیث طور

«فارالتّنورِ» نور، در این آیه بنگرید

 

بر پرنیان نِشسته، پری خو، چوپاره مُشک

رقصیده در قصیده ی خون، ارغوان دمید

 

گل کرده است مستیِ گلهای آتَشی

واکرده است سلسله، باد از جنونِ بید

 

موج ترانه جمجمه ی خاک را شکفت

خاکستر آن سر است که نشنید این نَشید

 

کِی گوش خسرو، این بشنید است و کی قباد؟

کاووس، کوس دولت این کَی کجا شنید؟

 

یا ذالجلال! این چه ترازوی مَعدِل است؟

هفت آسمان برابر خاکی توان کشید!

 

خاک از گلاب ناب سَبَق برده است، یا

شاباشْ ریخت ژاله، بر آلاله ی شهید؟

 

یا در زمین نگارِ بهشتی کشیده­ اند

یا سُرمه حور عین به مژگان من­ کشید؟

 

یحیی تبار غنچه به «تعمید» برده است؟

روح القُدُس گریبِ گل مریمی درید؟

 

اَشکال غیب، در دل مستان روزه ­دار

از شیشه ی کدام پریزاده بر پرید؟

 

خالی ببند شیشه در این نوبهار مست

کامروز می­ نخورده دلم پیرهن درید

 

واشهوتاه! سینه ی لیمو پر آب گشت

وانشأَتاه! کوزه ی خشخاش بتْرکید

 

 گلبانگ بوس بوس، چو بر غنچه زد هَزار

لرزید عقل ناب چو ایمان سُست بید

 

گلها دمی به روضه ی یوسف گریستند

دستان هزار دست در این ماجرا بُرید

 

قمری گلو دریده  زافغان- هلا هلا!

یعنی :مسیح در رگ ناقوس گل دمید

 

کوکوی وصل توست در این دشت، یا کریم!

هوهوی حسن توست در این شهر، یا شهید!

 

باران فیضِ توست براین  "نیست بودِگان"

آب طلب نکرده مراداست  ،یامُرید!

 

جام جهان نما افق دل گرفته است

ای قطره ­ها به محشر دریا خوش آمدید

 

پروانه سیرانفس وآفاق میکند

ازاین سفیرِ سوخته کس های وهو ندید

 

دانی که دانه ­های بهاری چه گفته­ اند؟

جانی بیا بباز که صد جان بری مَزید

 

این باده از کجاست که هر کس نخورد و رفت

غیر از سرابِ عیش و بجز خار گل نچید؟

 

شیطان که سجده بر گِل آدم روا نداشت

زیرا نه بوی آتش سلطان گل شنید

 

آخر نشد معیّنم، این کِلکِ خونْ شکر

شهد از چه خورد و حبّه ی خال که را مکید؟

 

قومی به روزه­ داری و قومی به انتظار

ما را نسیم مست «کُلی وَاشربی» وزید

 

چشم و چراغ باده ی «مشکات» روشن است

ای ماهِ من برآ، که برآمد هلال عید              

                                                              نوروز 71(با اندکی ویرایش وافزایش)

.......................................................................................................................................

1 ـ حیّ علیَ التَّرید: (ترید:همان که ما درگویش خودمان "تلیت" میخوانیم ـ نان خردشده در دوغ وامثال ذالک )کلامی ضرب المثل گونه درزبان عرب است که ظاهرا بیشتر در برخی تعارفات مثلا وقتی سفره ای آماده شده باشد به کارمی برند

گنجور

  

قصیده شماره 25 - در وصف بهار

 
سعدی
 

بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دلست

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند

نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آنست که فرداش نبیند دیدار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

کی تواند که دهد میوه ء الوان از چوب؟

یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار

وقت آنست که داماد گل از حجله? غیب

به در آید که درختان همه کردند نثار

آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب

سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

باش تا غنچه ء سیراب دهن باز کند

بامدادان چو سر نافه ء آهوی تتار

مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید

صد هزار اقچه بریزند درختان بهار

باد گیسوی درختان چمن شانه کند

بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار

ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر

راست چون عارض گلبوی عرق کرده ء یار

باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید

در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟

خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز

نقشهایی که درو خیره بماند ابصار

ارغوان ریخته بر دکه خضراء چمن

همچنانست که بر تخته? دیبا دینار

این هنوز اول آزار جهان‌افروزست

باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار

شاخها دختر دوشیزه? باغ‌اند هنوز

باش تا حامله گردند به الوان ثمار

عقل حیران شود از خوشه? زرین عنب

فهم عاجز شود از حقه? یاقوت انار

بندهای رطب از نخل فرو آویزند

نخلبندان قضا و قدر شیرین کار

تا نه تاریک بود سایه? انبوه درخت

زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار

سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی

هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار

شکل امرود تو گویی که ز شیرینی و لطف

کوزه‌ای چند نباتست معلق بر بار

هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است

به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار

حشو انجیر چو حلواگر استاد که او

حب خشخاش کند در عسل شهد به کار

آب در پای ترنج و به و بادام روان

همچو در زیر درختان بهشتی انهار

گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین

ای که باور نکنی فی‌الشجرالاخضر نار

پاک و بی‌عیب خدایی که به تقدیر عزیز

ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار

پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور

نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار

چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ

انگبین از مگس نحل و در از دریا بار

نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن

و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار

تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او

همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار

آن که باشد که نبندد کمر طاعت او

جای آنست که کافر بگشاید زنار

نعمتت بار خدایا ز عدد بیرونست

شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار

این همه پرده که بر کرده ء ما می‌پوشی

گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار

ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی

به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار

سعدیا راست روان گوی سعادت بردند

راستی کن که به منزل نرود کجرفتار

حبذا عمر گرانمایه که در لغو برفت

یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار

درد پنهان به تو گویم که خداوند منی

یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار

 

ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

 پیش ازآنکه بحث موردنظرمان یعنی "فایده وفلسفه غیبت" را ـ درپست بعدی ـ آغازکنیم این مقدمه را یادآورمی شوم که :اصلا غیبت امام زمان یک غیبت مطلق نیست بلکه ایشان بطورنسبی وتنها از بصر یابصیرت عموم مردم غایب اند وگرنه همواره درطول دوران غیبت صغری وکبری افرادبی شماری از انسان ها به محضرایشان مشرف شده اندو هدایت بی واسطه و مع الواسطه ایشان دراین دوران هم به همین وسیله نصیب مومنان وجامعه شیعیان می گردد .
البته همه ما می دانیم که باب نیابت خاصه وادعای ارتباط با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه تاپیش از ندای آسمانی وخروج سفیانی مسدوداست وهرمدعی ارتباط را مطلقا تکذیب باید کرد اما بسته شدن باب ادعای ارتباط هرگز به معنی بسته شدن باب امکان تشرف نیست .چنانکه هم در روایات ما به این مطلب تصریح شده وهم گزارش های متواتر بسیاری ازعالمان وصالحان موردوثوق، این معنی را دراین حد تایید می کند که :امکان تشرف به محضر ولی عصر.عج ."بدون ادعای رابطه ونیابت!" وجود داشته ودارد.این اعتقادی ست که هم ـ چنانکه گفته شد ـ موردتایید روایات ماست وهم با اصول علمی (علم اصول وعلم رجال) هماهنگ است .شما ملاحظه بفرمایید :بخش معظم دین ما به وسیله روایات بدست میاید که بخش اندکی ازاین روایات "متواتر" است وغالب روایات نیز اگرچه متواتر نیستند اما بسیاری ازآنها ازآنجاکه حایز شرایط لازم هستند مورد وثوق علمای ماقرارگرفته وبه آنها عمل میکنند .وبااین حساب ،اگرروایتی متواتر باشد حکم گوگرد سرخ داشته وهیچ مسلمانی در قبول وعمل به آن تردیدی نخواهدداشت وبسیاری از اهل سنت حتی امثال ابن تیمیه نیز منکران حدیث متواتر را کافرمی دانند. اکنون سخن این است که :اگر ما به کثرت جمعیت تشرف یافتگان که نوعا هم از مومنان طرازبالا مثل مجتهدان وعارفان وصالحان هستند توجه کنیم خواهیم دید که ارزش  اجماع واتفاق این همه انسان صالح که همگی  حیات امام مهدی را گواهی داده اند ؛(باری ارزش اینهمه گزارش متواتروبلکه فوق تواتر آن هم درمیان پاکترین وصادق ترین انسان ها )هرگز ارزش واهمیتش کمتراز عالی ترین روایات متواتر مانخواهدبود!؛شخصیت هایی مثل سیدبن طاووس،شیخ مفید، ،خواجه نصیرالدین طوسی،علامه حلی،علامه بحرالعلوم ، مقدس اردبیلی ، شیخ انصاری،سیدشَفتی.......ودرعصرما نیزبزرگانی چون ایة الله مدیسه ای ، فشارکی ،مرعشی نجفی...وحتی دربین عالمان اهل سنت نیزکسانی چون محی الدین بن عربی (که مدعی رویت بوده)و شعرانی صاحب کتاب الیواقیت که هم اکنون مزاراوزیارتگاه ومورد اعتقاد مردم اهل سنت است ....ودربین عارفان نیزکسانی چون مرحوم قاضی وانصاریان وسیدعبدالکریم کفاش(رضوان الله علیهم اجمعین) ...اینها بخش بسیار بسیار اندکی از مجموعه علما وعارفان تشر ف یافته است وشما براین مطلب ،دو نکته دیگر راهم اضافه کنید:1 ـ علما وعرفای فراوان دیگر که نام ایشان را ذکرنکردیم وعده بیشماردیگری که شدیدااهل کتمان بوده وتشرفات خود رانقل نکرده اند (وما خودبرخی ازین افراد را می شناسیم وقرینه های متعددی بر تشرف آنان داریم)2 ـ تشرف یافتگان ازمیان مومنان ونجات یافتگان وشفا یافتگان بیشماری که تنها حکایت عده ای از آنها درکتابهای مربوطه ودردفاترثبت کرامات ضبط شده است وزیارتگاه های مهمی چون جمکران ومسجد سهله حداقل درهرماه شاهد چنین رویدادهای مبارکی ست وبرای کسانی که علاقمند به تحقیق وپیگیری اسناد ومدارک این کرامات (خصوصا شفایافتن ها)هستند هم اکنون چنین امکاناتی فراهم بوده وعذری برای منکران وجودندارد!...بلی اگریک عقل سلیم وخالی ازتعصب ،دراین دومطلب ودرمجموعه آنچه گفته شداندکی تامل کند بی گمان تصدیق خواهدکرد که : هرگز این همه انسان صالح درطول حدودا 12 قرن گذشته ، آن هم در بلاد مختلف جهان اسلام نمی توانندهمگی بر یک ادعا (یعنی  وجود امامی معصوم بنام حجة بن الحسن المهدی .عج.)به دروغ وفریبکاری تبانی وهمدستی کرده باشند!! چنین تحلیل نابخردانه ای از هیچ انسان معمولی مگرازاهل عنادوتعصب ،هرگز صادرنخواهدشد.همچنین اندک تاملی در کیفیت این تشرفات وتاثیرات مبارک ومعجزه گونه بسیاری ازآنها نیز شبهه توهّم وامثال ذالک را برطرف خواهد کرد وآنچه حجت رابتمامه برمنکران کامل کرده وراه هرگونه عذروبهانه ای را فرومیبندد؛مطالعه در ادله نقلی واخبار واحادیث فراوانی ست که عموم عالمان ومحققان تشیع نقل کرده وبسیاری از عالمان اهل سنت هم بدان اعتراف کرده وتاآنجاکه می دانیم بیش از 200 نفراز مشاهیرایشان هم درتالیفات خود به تولد وحیات وحضور امام مهدی تصریح کرده اند(ر.ک.مع الدکتورالقفاری ـ ایة الله اسلامی) .باری:
فریادحافظ اینهمه آخر به هرزه نیست/هم قصه ای عجیب وحدیثی غریب هست
درپایان این سخن ،این پرسش تامل انگیزراهم عرض کنم : به راستی با این همه حدیث وحکایت ودلیل وقرینه که چیزی جزیک بشارت بزرگ را برای مردم رنج دیده وبی پناه دنیای ما به ارمغان نمی آورندچه کسانی وبه چه علتی با چنین بشارت بهجت انگیزوامیدبخشی مخالفند وعلت این همه اصرارولجاجت آنها برچه اساسی بوده وشفابخش دل چه کسانی خواهدبود؟!
چمع بندی سخن: حاصل سخن این شد که براساس دلایل نقلی وتجربیِ اثبات پذیرو انکارناپذیر،غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه ،یک غیبت مطلق نیست بلکه یک محدودیت است وامام عزیزما هم اکنون بر امت واقعی وخالص خودکه همان "اوتاد"هستند درکمال ظهور به سرمی برد وپس ازاوتاد که ـ حسب روایات ـ دایم الحضور هستند، گروه "ابدال "نیز امکان شرفیابی به محضرایشان را گاه بیگاه دارند.اما سایرمومنان نیز درصورت تضرع به درگاه خداوند وتوسلات پیگیر ـ چنانچه موافق مشیت الهی باشد ـ امکان دیدارخواهندیافت .درهرصورت نکته بسیارمهم وناگفته ء ما دراینجا این است که : هدایت ودستگیری های روزانه ء امام عصراز جامعه مومنان بعنوان رهبرالهی امت ، ازطریق همین تشرفات نیز امکان پذیر ومجرب است وآن ولی حی وحاضرالهی عنداللزوم ودرمواقع خطر،پیام ها وارشادهای لازم را ازطریق اوتاد وابدال،به والیان امت وموالیان خودابلاغ کرده اند[1] واین گذشته از ادعیه ءزاکیه وهدایت های باطنی ایشان وگذشته ازشفاعت هایی ست که دراثرتوسلات مومنین ،همواره نصیب دوستان ومتوسلان خود می فرمایند. .این نص فرمایش خود امام عزیزماست که :ا نّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ، وَلَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ الَّلأْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُما در رسیدگى و سرپرستى شما ،اهمال نکرده یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود، دشوارى ها بر شما فرود مى آمد دشمنان، شما را ریشه کن مى نمودند. آدرس الخرائج الحرائج، ج2، ص903 بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7

دست او ازغایبان کوتاه نیست/دست اوجز قبضه ء الله نیست
..........................................................................................

[1]دنیا خالی نیست از:

 قطب که مهدی وامام است /4 نفرکه اوتاد نام دارند و میخهای روی زمین هستند ./40 نفر ابدال ./70نفر نجیب(نجباء) /360نفر صالحان
هر گاه یکی از اوتاد بمیرد از ابدال جایگزین او شود، به جای ابدال از نجبا و به جای نجبا از صالحین و به جای صالحین از شخصی مؤمن . (نجم الثاقب ص 91 وص 735)

این حدیث در کتب روایی متعددی ازشیعه واهل سنت به عبارات وارقامی نسبتامتفاوت آمده ودربیشترروایاتی که بنده دیده ام تعداداوتاد 30 یا 40 نفرگفته شده است .یکی ازمعروفترین احادیث درزمینه اوتاداین است"ومابثلاثین من وحشه" :(درخیمه مهدی علیه السلام )و30 نفری که دررکاب ایشان هستند هیچ گونه وحشتی نیست .[یعنی آن محضرالهی قله امن وآرامش مطلق است وانشاالله که این خورشید قله نشین عالم به زودی تمام سرزمین شب آلوده وشوم زده ء مارا با گسترش وتوسعه ء ظهورخود ،برافروزاند ]


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

ضمن عرض سلام وتحیت وتبریک به مناسبت  میلاد پر برکت امام مجتبی صلوات الله علیه

دو نکته درمورداین مثنوی رامدنظرشریفتان داشته باشید  

 :1 ـ این مثنوی طولانی ست ودراینجا فقط بخشی ازقسمت اول آن تقدیم می شود

2 ـ این شعر ،بیشتردر فضای سبک سنتی است پس با نگاه وتوقع شعرمدرن مطالعه نفرمایید 

 

***

...شکنجیده گیسوی مطلق ببین

در آیینه ی حق، رخِ حق ببین

 

تولّا تولّا، شکن در شکن

زدامان مولا برآمد «حسن»

 

حسن رو، حسن خو، حسن خلقت است

همه حُسن عالم از آن طلعت است

 

ببین گردش ماه در ساغرش

جهان روشن از دیده ی مادرش

 

تبارک تبارک به قدّ حسن

مبارک مبارک به جدّ حسن

 

قمر رو، شغبْ مو، شکیلاستی

سپیده زقنداق او خاستی

 

«شُبَر» بین که شبه رسول آمده

به اتمام قوس نزول آمده

 

سماواتیان پرچم افراشته

مناجاتیان دست برداشته

 

رسولان حق با سرود و سلام

گشودند درهای دارالسّلام

 

مژه در مژه حوریان صف زدند

دف از کف بدادند و هم کف زدند

 

نکویَشتگان، مو فروهشتگان

گهر رشتگان، مژّه برگشتگان

 

همه گوهر و گِردَنا باختند

ترنج از کف خویش نشناختند...

 

به حُسن و به خُُلق چنین آفرین

به حُسن حَسن آفرین، آفرین

 

بنه ساقی امشب شراب مجاز

که حقِ ستایش نگفتیم باز

 

چنان مستم از درک زیبایی­ اش

که معذورم از ترک سودایی­ اش

 

چگونه بگویم زحالات او

که درمانده‌ام در خیالات او

 

زبخشیدن او چه دم برزنم

که دریا نمی­گنجدم در قلم

 

چه گویم ز راز مقامات او

چه گویم زناز کرامات او

 

چه گویم؟ چه گویم از آن بهترین

تبارکْ زدِ احسن الخالقین

 

اگر دفتر آرم من از پرنیان

و گر نسخه گیرم ز رسم بتان

 

اگر از درختان مداد آورم

زدریا مرکّب سواد آورم

 

اگر پشت در پشتِ من، یک به یک

چه اِنسی و جنّی، چه حور و ملَک

 

به تحریر، عالم نویسا شوند

بم و زیر، از دم نکیسا شوند

 

نه شرحی توان گفت از خوی او

نه یک پرده از گوشهْ ابروی او ...

 

***

...چو نمرودیان فتنه افروختند

چو نامردمان کیش بفروختند

 

چو دینار و دین در هم انداختند

دل قرص مردم به نان باختند

 

چه طوفانی از شام انگیختند

که از کشتی نوح بگریختند؟

 

رَمِ فتنه آخر زمان کرده بود

دد و دام، قصد شبان کرده بود

 

زنان و زمان گوی و چوگان شدند

زنا زادگان مرد میدان شدند

 

چنان شد مزاج زمان زهر کام

که مردان به مردن بگفتند: کام!

 

بدین روی آن شاه خضرْآشنا

به حکمت پذیرفت اصلاح را

 

شکستی بدان کشتی نوح داد

شکستی کز آن صد درستی بزاد

 

که تا آن سفینه ء هدایت نشان

امان یابد از مکر سفیانیان(!)

 

همان کرد کاندر سقیفه ء خراب

از این پیشتر کرد آن آفتاب

 

رسالت همین بس مر آن ماه را

که بنمود از راه، بیراه را

 

چُنان انبیای سلف از تلف

نگه داشت مستضعفان خلف

 

نکشت او اگر خصم صد برگ را

ولی کشت با صلح خود مرگ را

 

چنان آب لطفی بر آن نار داد

که شیطان چو نمرود شد نامراد

 

«اشدُّ من القتل» اگر فتنه است

حسن فتنه را کُشت و از قتل رست

 

فرو داشت جمع بداندیش را

نکوداشت اَلباقی کیش را

 

گذشت از سر شام، آن مهرْذات

که «انّ الحسَن یُدرِءُ  السّیئات»

 

گذشت از جهولان و معجز نبَست

که حلم ولیّ برتر از معجز است!

 

اگر شمسِ‌ غیرت پر اخگر بوَد

ولی تاب مهرش چو مادر بود

 

که مهد زمین را نوازش کنان

شب و روز در گردش آرد نهان

 

شقایق نهادان نهان سوختند

که سینای عالم برافروختند...

 

بدین قصّه در حجره آن ماه شد

چنین بود یوسف که در چاه شد

 

                                         1377

..............................................................................................................

ساروان بارمن افتاد ـ خدارا مددی/که امید کرمم همره این محمل کرد

حاجتی  به محضرکریم اهلبیت دارم لطفا شماخوبان هم دعا کنید ممنون میشوم ....  دست نوازشگر ومهربان حضرتش برسرهمه  شما عزیزان  وهمه ی بندگان خداوند 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

چون جهانی شُبهت واشکال جوست   مغز  می رانیم ما بیرون پوست

گرتوخود را بشـــــــکنی مغزی شوی    داســـــــتان نغز مغزی بشنوی 

 

مقدمه:

بنابردلیلی ،خیلی ساده باید صحبت کنم ولی اگه پیگیر مطلب بشین وعنایت بفرمایید متوجه میشین که بحث ساده ای نیست وانشاالله کم کم مبانی ومعانی عمیق این مطلب هم(که البته هرچه هست ازمعارف آل محمد.ص. هست) آشکارخواهد شد .فقط اگر این مقدمه را با ما همراهی کنید وبعد هم   مطلبی را که درپایان سخن ودر قسمت "پیشنهاد" عرض میکنم اجابت کنید .مطمأنا به حول وقوه الهی برکات خوبی را تجربه خواهیم کرد .اما عرضم را با این مقدمه شروع می کنم :

عادت نگران کننده ای که بسیاری ازماداریم اینه که روایات وکلا گزاره های دینی را تنها در ترازوی عقلانیت خودمون وزن میکنیم و به محض اینکه باهنجارها واصول عقلی خودمون هماهنگ نبود فورا یا ردّش میکنیم یا یه جوری تأویلش میکنیم یا به هرحال ازش عبورمی کنیم وبی خیالش میشیم .اصلا توجه نداریم که :اگه عقل ما بخواد حاکم وداور بردین باشه یا اگه هرعقلی بتونه بر تمام سطوح ولایه ها واسرار دین فورا احاطه پیداکنه که دیگه اون دین "دین"نمیشه! پس اگه ماواقعا مومن باشیم میبایست پیش ازهرچیز تحقیق کنیم ومطمأن بشیم  که آیا این سخن از معصوم هست یانه ؟وبه محض اینکه فهمیدیم سخن معصومه ،اول روچشممون بذاریم بعد بریم دنبالش که بفهمیم واما اگر (به طورفرض)احساس کردیم حکم قطعی دین خدا  باعقل جزوی ما جور درنمیاد قاعدتا باید عقل جزوی  خودمون را با حقیقت الهی  تطبیق بدیم نه بالعکس!...بقول مولوی:وقتی شما وارد یک بوستان پرگلی میشین که همه ی آدم های سالم هم احساس خوشی ازون مکان دارند ولی شما احساس بدی بهتون دست میده و مثلا بوی نامطبوعی از گلها استشمام میکنید اینجا باید شامه ی خودتون را زیرسوال ببرین نه بوستان را  :   مغز را بد گوی نه گلزار را/ خویشتن تاویل کن نه اخبار را

بله ، اگه دقت کنید بسیاری از ماها به خاطر داشتن همین عادت (که البته علامت خوبی هم نیست ) اساسا تکلیفمون را بادین ودینداری هم حل نکردیم واستخوان توزخم گذاشتیم . همینطور علی الحساب یا احتیاطا ، یه دینی داریم ویه نمازوروزه ای هم میگیریم و... درحالی که یک آدمِ" آزاده" وآدمی که برای خودش ارزش قایل هست هیچ وقت نمیتونه علی الحساب "عبدِ" کسی باشه ! آخه مگه چیز کوچکیه که ما هرروزداریم میگیم :ایاک نعبد! ..عبد یعنی چه ؟مگه آدم الکی میتونه عبد کسی باشه ؟ شما با این حرف من موافق نیسین که: اگه آدم مرد باشه و واقعا مرد باشه ولو هنوز نتونسته دین حق را کشف کنه ومومن هم حساب نشه اماهزاران برابر شرافت داره برکسی که تو  زندگی و تو دین داری خودش مرد نیست ومردانه پای بیعت خودش نمی ایسته وهمینطور علی الحساب وبدون تحقیق ومعرفت عبادت میکنه ؟...ازامام مهدی روایته که فرمودند: "واقعا احمق های شیعه بسیار مارا آزارمیدهند وکسانی که دینشان به اندازه ی بال مگسی ارزش ندارد!" ...بله اگرانسان آزاده ومرد باشه ،وقتی دیندار بشه واقعا دینداری میکنه و اما اگه  کسی ارزش وعزتی برای شخصیت خودش قایل نباشه دینداریش هم هیچ وقت به درد نمی خوره وبنیان ایمانش هم اون قدر ضعیفه که بالاخره دیریازود تقش درمیاد وفرومیریزه .به این آیه دقت کنید: "الذین خسرواانفسهم فهم لایومنون"!

پس ما اگه برای شخصیت وحرّیت خودمون ارزش قایل باشیم اولا بدون تحقیقِ کامل ومطالعه ی جدی  زیربار هیچ مذهب و ومکتبی نمیریم وثانیا وقتی فهمیدیم یک دین واقعا دین خداست و تمام کلمات وگزاره های اون ،سخن خداوند متعاله ، بعداز اون که با اون دین بیعت کردیم باتمام وجود ومردانه سرسپرده ی اون میشیم وتمام زندگی ودنیای خودمون را خرج اون حقیقت الهی میکنیم وبه تمام معنی "عبدالله "میشیم .بنابراین یک دیندار واقعی هیچ وقت از کنار پیام ها ی خداوند واولیای خداوند به سادگی وسرسری عبورنمیکنه و روی تک تک جملات وکلماتش تدبرمیکنه وعقلانیت وهنجارهای خودش را با عقل الهی (وحی) تنظیم میکنه (نه بالعکس) 

یکی از خسارت های بزرگ  این دینِ سرسریِ ما اینه که بیشتر کُدها و کلیدهایی که خدای متعال ومعصومین برای خوشبختی ما معرفی کردن را یا خبرنداریم یا همونطور که عرض کردم  : چون دیدیم با عقلانیت ما جوردرنمیاد ازش عبور کردیم ...وحالا این همه مقدمه را عرض کردم تا یکی از همین کلیدها ودرواقع "شاه کلید" خوشبختی دنیا وآخرت خودمون را معرفی کنم . شاه کلیدی که (به همون علت یادشده ) قرن هاست تو انباری اعتقاداتمون آویزونش کردیم وسراغش نرفتیم ودقیقا مثل کسی شدیم که سالها در زندان بسر میبره وکلید زندان هم توطاقچه گذاشته !  :

این عجب می دان که در زندان "در" است /وین عجب تر که کلیدش دربراست!( مولوی)

شاه کلید خوشبختی :

ببینید:امام معصوم داره میگه ! (امام معصوم!) اونم امامی که همه ی انبیا واولیای تاریخ منتظرش بودن وبراش تپیدند وگریستند واز شوق دیدارش آه کشیدن وبقول عطار:                         

صد هزاران اولیا ،روی زمین /ازخدا خواهند مهدی رایقین 

بله این امام معصوم وموعود همه ادیان که اصلا تخصصشون در رسوندن فرج عالم وخوشبخت کردن همه ی مردم جهانه ! یعنی کاری که هیچ یک از بزرگان ومصلحان تاریخ درطول عالم نتونستند بکنندرا خداوند متعال به ایشون توفیق میده وعلوم و اسباب این امر عظیم وحیرت انگیز را هم به دست مبارک ایشون داده؛ این امام عزیز ، خودشون فرمودند وهمه ما هم بار هاشنیدیم که 

 (فرمودند): اکثروالدعا بتعجیل الفرج فان  ذالک فرجکم یعنی:برای فرج زیاد دعا کنید چراکه فرج شما واقعا همین است . واین یعنی همون شاه کلید !

خب ! الان مابرای چند صدمین بار، باز هم این حدیث نفیس را شنیدیم امانتیجه ش چی میشه؟....مسلما  اگه بخوایم نتیجه ی جدیدو جدی بگیریم مستلزم اینه که یک کارجدیدی ورفتارتازه ای نسبت به این حقیقت مهجور داشته باشیم .

اما پیشنهاد  :

 به لطف خداوند،مثل خیلی ازشما دوستان ،چند سالی در مورد اسرار وآثار دعابرای فرج، تامل ومطالعه کردم .آخه مساله کوچکی نیست .فقط یه حدیث وده تا حدیثم نیست .ما روایات فوق العاده ای داریم که به طور فوق العاده روی این مساله تاکید میکنند وحتی امام حسن عسکری علیه السلام به عنوان یک اعلا میه راهبردی برای دوران غیبت صریحا اعلام میکنند:همه ی مردم دراین دوران هلاک میشن(هرکدوم به نوعی ونسبتی )جز یک دسته ؛اون هم مهدویونی که توفیق دعابرای فرج پیداکنند!

 [خلق می مانند درعسر وحرج      جزدعاگویان تعجیل فرج]

این واقعا حرف ساده ای نیست وخیلی ها ممکنه این جا عقلشون "ارور" بده ولذا همونطور که اول سخنم عرض کردم :یا ردّ می کنند، یا ردّ میشن ویه جوری دین وزندگی علی الحسابی خودشون را ادامه میدن وخیلی جدی نمی گیرن این چیزا را!..اما خدا لطف کرد وخیلی رواین موضوع سماجت کردم که ببیینم راز این مطلب چیه وچه حکمتی در این همه تاکید هست ؟ چرا اصلا میفرمایند"افضل الاعمال انتظارالفرج"؟ ما اینهمه عمل خوب وعبادت های مهم داریم چرا انتظارفرج این قدر مهم اعلام شده ؟!!!...بالاخره بعد از مطالعه وپی گیری های زیادی دیدم اصلا فرج معرفتی وعلمی وانواع فرج های مختلفی که شما بتونین تصور بکنین ،حقیقتا در حوزه ی دعا برای فرج حاصل میشه ! [1]وشاید الان باورش براتون مشکل باشه اما به عنایت الهی یک اندیشنامه ی جامعی تحت عنوان "مهدویت راهبردی وتمدن سازی اسلام" ازدل همین احادیث استخراج شد که ده ها دکترین برای تمدن سازی ! ازش حاصل میشه وتمام این ها هم خداراشکر مبانی تءوریک علمی وفلسفی وکلامی ش فراهم شده (وقابل اثباته)منتهی دراین وبلاگ بیشتر میخوام بارویکرد معنوی ومعرفتی، بخشی از این اندیشنامه را به تدریج تقدیم کنم .البته بشرطی که دوستان هم در طرح وتبیین اون وارد گود بشن  تا نهایتا اگر دیدیم دوستان عزیز علاقه نشون دادند وهمکاری کردند انشاالله آهسته آهسته سرفصلهای مبارک وموثری ازاین نظریه را معرفی میکنیم وبه بحث وتبادل نظرمیذاریم وگرنه تنها به همین سرفصل کلی(آثارواسراردعابرای فرج) بحث را خلاصه کرده وخاتمه میدیم                                                          

پس منتظر شما میمونم اگه 10 نفر دوست مهدوی علاقمند و به اصطلاح:پاکار پیداشد که یک گروه علمی معرفتی گرم و پرشور درست کنیم (اگه اظهارآمادگی کردند) انشاالله به حول وقوه ی الهی کار را آغازکنیم 

            وقت افطار و دمادم اذان صبح ،سرگل اوقات دعاست.

                               التماس دعای فرج

...................................................................................................

1 ـ لذا فرمودند:انتظارالفرج من الفرج! یعنی خود منتظر فرج بودن ودر راهبرد انتظار فرج زندگی کردن بخشی از فرج است


 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

                                  

دیگر غرور فاصله­ ها کم نمی­ شود

دیوار هم که قاعدتاً خم نمی­ شود

 

می­دانم این بخار نفسهای سردسیر

بر زخم ­های پنجره مرهم نمی­ شود

 

دیگر بهار هم که ببارد در این کویر

بر سنگ­ های یخ زده شبنم نمی­ شود

 

ای دست­ های معجزه! کی باز می­شوید؟

وقتی نژاد آهنی آدم نمی­ شود؟

 

ما زود مرده ­ایم و شما دیر آمدید

حتی تفاهمی سرِ ماتم نمی­ شود...

 

این هم از آن قضیه که گفتی «صبور باش!»

دیدی؟ چقدر گفتم­ ات: این هم نمی­ شود!

 

گفتم به رخ نمی­کشم این آه تشنگی

رفتم سراغ آینه، دیدم : نمی­ شود

 

هان! ای تنور واقعه جوشی بزن که هیچ

در این کویر فاصله زمزم نمی­ شود

 

                                                    1384  


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ظاهرش تاچندمنزل چون بهشت            باطنش تاقعر دوزخ مکرِ زشت

 

نقد یکی ازدوستان بر مقاله "چشم زخم":)

سلام نمی دونم مطلع هستین یا نه، اما روال استناد به یک مطلب علمی در مقالات علمی این هستش که مشخصات اون مقاله رو در قسمت مراجع ذکر می کنن. شما عزیز دل و خیلی بزروگواران دیگه، در تفسیر قرآن و ... هی میگین دانشمندان هم چنین می گن، دانشمندان هم چُنان می گن. این که نشد حرف. در طول این سالهای زندگیم تا جایی که یادمه، هنوز یکبار ندیدم که در یک متن مذهبی برای این ادعا که گفته می شه دانشمندان هم به فلان چیز رسیدن یک منبع علمی معتبر(مثلا لینک مقاله یا لینک یه سایت یا ...) اعلام بشه.
علت این صحبت من تفسیر تسنیم هستش که در اون به تقوای علمی اشاره شده. لذا من در پذیرفتن برخی مسائل حتی اگر از طرف بزرگواری مثل شما باشه، معذورم.
امیدوارم این رویه ی غلط در بین مبلغین ما اصلاح بشه و منابع علمی سخنان اون ها رو هم ما برای یک بار هم که شده ببینیم.

با تشکر 
التماس دعا  .پ

                                                 ***************

 

باعرض سلام برشما وهمه دوستان وضمن سپاس بسیار از تذکر جنابعالی ؛

مناسب دیدم تا به بهانه پاسخ به شما ،مطلب مهمی را نیز(درپایان سخن) یاد آورشوم:

1ـ اولا توجه بفرمایید که نوشته ی اخیر، یک مقاله علمی یا پژوهشی نبود .بلکه از سرشفقت به دوستان وخوانندگان عزیزاین وبلاگ ،میخواستم را هکارهایی عمدتا اسلامی را درمساله چشم زخم تقدیم کرده باشم .بنابراین، درنوشتارساده وصمیمانه ای که :اولا علمی وپژوهشی، یا تبارشناسانه وتاریخی نیست .بلکه صرفا متضمن چند راهکارساده ی دینی ست .ثانیا اصل موضوع چشم زخم هم مورد باورداشت نوع مردم یا اکثریت مردم است .نیازی به طرح وتبیین علمی مطلب واستفاده از استانداردهای متون علمی پژوهشی به نظرنمی رسید.واگرهم چنین نیازهایی دراینجا برای دوستان وجودداشته باشد طبیعتا درقسمت نظرات مطرح کرده ومانیزبه قدر توانمان پاسخ میدهیم

2 ـ علوم متافیزیک وکهانت ،از پشتوانه وپیشینه ی درازدامن تاریخی (باستانی ودینی) برخورداراست که ازدیرباز وهم اکنون  ـدرعصرمانیز ـ کانون تاملات وپژوهش های کارشناسان ومتخصصان این حوزه بوده است .یکی از مباحث اصلی آن نیز همین بحث نیروها وانرژی های منفی وازجمله چشم زخم است ...گمان بنده این بود که این مطلب ، ساده وبدیهی تر ازآن باشد که برای متذکر شدنش( درمدخل سخن ) حاجت به سند ومدرک و رفرنس باشد ! این مطلب ساده را اگرچه بنده با نگاه وتقریر خودم آوردم اما اصل مطلب ـ چنانکه گفته شد ـ بسیاربدیهی وبی نیاز از سازوبرگ علمی دادن به آن است .ضمن اینکه بازهم توجه بفرمایید: ما دراین جا بحث علمی وپژوهشی در مورد اصل چشم زخم نداشتیم.یعنی بحث اصلی ما این نبود! بلکه صرفا میخواستیم برخی راهکارهای مقابله باآن را از روایات اسلامی تقدیم کنیم ـ همین وبس(یک بحث عملی بود نه نظری)

3 ـ اماتذکرمهمی که میخواستم دراین جا (وبا استفاده ازفرصتی که جنابعالی ایجادکردید) بدهم این ست :علیرغم این که بنده از نوجوانی علاقه مند به علوم ماورایی ومتافیزیک مثل مانیتیسم ونیروهای مغناطیسی روح ، انرژی های کیهانی ، وبرخی علوم غریبه ..بوده ام ومطالعات وپی گیری هایی هم دراین زمینه داشته ام .لیکن چندسالی ست به لطف الهی عمیقا متوجه خطرخیز بودن این حوزه واین نوع رویکرد به معنویات شده ام و رویکرد جدید وپرطرفدار کنونی به متافیزیک را نیز یکی از گمراهه های وادی معنویت و هم از اسباب انحطاط جدید معنوی میدانم .لطفا به مقصود دقیق سخنم توجه کنید: این مسلم است که پژوهش ها وتجارب متافیزیکی نیز مثل سایر پژوهش ها وتجارب بشری درخور استفاده است اما باور جدی ما این است که : این استفاده را تنها در حد استفاده نظری وعلمی محدود باید کرد و گرنه پی گیری عملی و درافتادن دراین بادیه ،با همه ی جذابیت های اولیه ای که دارد ؛دوخسارت گرانبارو دهشتناک را درپی خواهد داشت : اول اینکه به طورحتم ،مسیر زندگی ما را از شاهراه مستقیم که همان "عبودیت وتوحید" است منحرف خواهدکرد وچه خسارتی از این بالاتر؟! وثانیا پسِ پرده ی آنچه به عنوان انرژی های کیهانی وامثال ذالک مطرح است نیروهای شیطانی وجود داشته و مسیری که رهبران این مسایل باز کرده اند ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ در  دام ودامنه ی ابلیس وجنود توانمند او قرار دارد و پیروان ساده دل این جریان را آرام آرام  در گرداب خسارت هاو پریشانی های بی پایان خود فروخواهد برد *[ ظاهرش تاچندمنزل چون بهشت/باطنش تاقعر دوزخ مکرِ زشت]... اکنون این بنده کوچک خداوند که خود متحمل زیان هایی از این ماجرا شدم ؛پس از التفاتی که به لطف الهی بر حقیقت موضوع پیدا کردم مراقبت بسیار براین دارم که مبادا در کلام ونوشتارم تبلیغ وترویج وردپا وراهنمایی برای این مسیر نامبارک ایجاد کنم (وگرنه معرفی کتاب ومقاله و آکادمی ودانشکده ...آن هم دراین عصراطلاعات وبا این امکانات وسیع دنیای اینترنت کارمشکلی نبود)

درپایان ،ضمن تشکر دیگربار ازشمادوست عزیز و مشفق که زمینه طرح این مساله مهم را بانقد ارزشمند خود فراهم کردید وهمچنین با تشکر ازسایر عزیزانی که تنها به خواندن مطالب اکتفا نکرده وبا نقد ونظر خود نیز نویسنده را تشویق و مساعدت می کنند.یادآورمی شوم که:

این وبلاگِ شعر ونظریات بنده ( والبته متعلق به شماست) .که بنابر درخواست دیرینه  ی دوستانم برخی نظرات  خود را درحد امکان مطرح میکنم وهرعزیزی هرگاه درخصوص هر مطلبی نیازی به توضیح دقیق تر یا بیان جزییات بیشتری داشت ، عندالمطالبه وبه یاری خداوند تقدیم خواهم کرد . خدا نگهدارتان

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

*هم اکنون خود شما میتوانید در وبسایت های مختلف ،اعترافات تلخ وتکاندهنده بسیاری از فریفتگان این جریان را تحت عنوان "نجات یافتگان از حلقه ها "جستجو ومطالعه فرمایید


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

ساده اندیشی ست اگرموضوعی که درطول تاریخ بشری مورد عنایت وباورداشت همه فرهنگـــــــــــهای انسانی وحتی دینی بوده استرا به صرف عجـــــــــــــــیب بودن خرافه دانسته وانکارکنیم .تقریبا در همه فرهنگ‌های جهان  اعتقــــــــــــــاد به چشم زخم   «Evil Eye»  مشاهدهمی‌شود.امروزه نیز درشاخه های مختلفی از متافیزیک،موضوع چشم زخم مورد بررسی وتحلیل جدی پژوهندگان این حوزه است.بنابراین موضوع چشم زخم ، ازپشتوا نه چهارضلعی: تجربه(فردی)، باورداشت تاریخی ، تاییدادیان و(مکاتب عــــرفانی )وهمچنینازپشتوانه پژوهشی برخورداراست:

چشم دومنظوره!

  چشم انسان ازمهمترین اعضای اوست که هم در حوزه فیزیولوژی وهم درحوزه متافیزیولوژی ازدیرباز مورد مطالعه ی  دانشمندان بوده است. بنابراین اهمیت چشم تنها بخاطر مرکز یا ابزار بیناییبودنآن نیست بلکه این مرکز به عنوان مهمترین کانون جذب وانتقال وتبادل انرژی های ماورای طبیعی نیز جایگاه منحصر بفردی دارد واکنون چشم زخم نیز حاصل آزادسازی واصابت انرژی های متراکمیستکهعمدتا از حسادت یا غبطه وهمچنین  دراثر اعجاب(وشاید هم عشقِ)  چشم زننده  برخاسته وتاثیرات آشوب انگیزی نیز برجای میگذارد

 نظراسلام:

دین اسلام باصراحت تمام ،چشم زخم را یک واقعیت اعلام می کند(العین حق) و درروایات فراوانی هم  برحقیقت داشتن چشم زخم ودامنه شگرف تاثیرگذاری آن تاکید شده است تا آ نجاکه پیامبر اکرم صلیالله علیه واله میفرماید:أکثر من یموت من أمتی بعد قضاءالله و قدره بالعین : « بیشترین علت مرگ  امت من ، پس از قضا و قدر"چشم زخم " است! ودرروایت مشهوردیگری آمدهاست که اگرچیزی را بتوان با(قضاو)قدرالهی مقایسه کرد همانا چشمزخم خواهدبود !ونقلاست که  :چشم زخم،مرد رادرگور وشتر را دردیگ میبرد!.البته به فرموده امیرالمومنین علیه السلام: چشم زخم حقاست ودعاوتوسل نیزحق است! که به همین جهت، اسلام درکناراعتراف به حقیقت داشتن اینمطلب (چشم زخم)،ذکرهاوتعویذات وراهکارهای متعددی را نیزبرای دفعومهارآن معرفی کرده است ودرپایان این سخن به برخی ازآن ها اشاره خواهیم کرد

راه های مصونیت:

1ـ تولیدنکردن امواج منفی : پل ژاگو نویسنده کتاب اسرارمانیتیسم معتقداست :"اگرچه جهان ما مشحون از انرژی های منفی ست اما این انرژی ها عمدتا به کسانی اصابت میکند که خودشان مولّدوناشر امواج منفی هستند".بنابراین ما اگرخود بتوانیم چشم های مان را ازهرگونه نگاه بد ونامبارک بشوییم وبه همه ی انسان ها نگاه رحمانی ومهربانانه داشته باشیم ،آنگاه با همین شیرین چشمیِخود،مصونیت قابل توجهی دربرابر آن امواج خواهیم داشت. شاید یکی ازدلایل این که قرآن کریم میفرماید: اگرنیکی کنید به خودتان نیکیکرده اید(ان احسنتم احسنتم لانفسکم) ویا اینکه میفرماید :مکر بد، به جزاهل آن را درخودفرونمی برد(ولایحیق المکرالسییء الا باهله )؛به همین خاطرباشد!

2ـ توحید: بهترین وجامع ترین راه برای کاهش نیروهای نامبارک عبارت است از «تقویت توحید» به این معنی که انسان در جان ودل خود به این حقیقت حاکم برعالم هستی ایمان جدی بیاورد که: هیچموثرمستقلی ازخداوند وجودندارد!به راستی اگراین حقیقت در جان ماحاکمشود آن گاه چشمِ ترس وطمع به احدی از مخلوقات نخواهیم داشت وبدین وسیله درحصن حصین قدرت لایزال الهی از همه شرور وآفت های جهان درامان خواهیم بود.نه موج منفی تولید می کنیم ونه امواج منفی دیگران بدون تدبیرو مدیریت ویژه ی الهی می توانند درحریم زندگی ماراه پیداکنند .چنان که درروایات آمده است :هرگاه خداوند به قلب بنده ی خود نظرکندوببییند که آن بنده واقعا طالب اخلاص وتوحیدالهی ست ؛آنگاه خود خداوند تولیت ومدیریت زندگی اورا به عهده می گیرد! که دراین صورت بلاها ومشکلات احتمالینیزکاملا تحت هدایت وکنترل خداوند قرارگرفته وباعث کمال وعاقبت به خیری ماخواهند شد واین همان طریقتی است که بقول جناب حافظ: "درطریقت هرچه پیش سالک آید خیراوست"  

3ـ دلنوازی واحسان: اگربتوانیم  درهر روز لااقل دلی را شاد کرده وهیچ منت وگروکشی یا ریا وتظاهری نیز بر عمل خود مترتب نکنیم بلکه حتی المقدور به طورناشناس سعی کنیم تا(چنانکه گفتهشد)در هرروز لا اقل یک دل را از خودشاد کنیم ؛این خود ازنیرومندترینانرژی های مبارکیست که ازحریم زندگی ماپاسبانی کرده ونیروهای اهریمنی وگزنده را ازمادفع خواهدکرد وبسیاری از دعاهایمحبوس ومشکلات لاینحل ما هم به برکت این عمل خالص وخداپسندانه حل وفصل خواهدشد والبته آثار برزخی آن نیز، قصه ی دل انگیزِدیگریست که در روایات ما به آن اشاره شده است.(دعا کردنِخالصانه  برای بندگانخداـ زنده یامرده ـ نیزعلاوه برتاثیرات  یادشده برکات خاص دیگر ی را هم درپی خواهدداشت)

4 ـ ساده زیستی: واقعاچه نیازی به این است که افراد متمکن همه ی دارایی وزیبایی خود را به رخ دیگران بکشند؟ این کار چیزی جزپا گشاکردن ونخ دادن به چشم هاو اندیشه ها وانرژی های منفینیست ؛درست مثل این که شما درِمنزل خود رابه روی کج دستانبازبگذارید ! ازسوی دیگر توجه کنیم :یکی از بزرگترین معضلات  وآسیب های جدی وچندجانبه ی جهان امروز که "بلای قرن" نام گرفته است مصیبت "مصرف زدگی"ست که عمدتا تحت تاثیر تبلیغات وچشم وهم چشمی ها ،امنیت وآرامش فرهنگی وروانی همه یمارا مختلکرده است.بنابراین ما با تجمل وخودنمایی های نابخردانه ی خوددرواقع تیغ دودَمی را به دست میگیریم که خود به دست خویشتن ؛هم سلامت جامعه وهم سلامت فردی خودمان را بی رحمانه آسیب می زنیم .بلی ،همین بیماری مصرف گرایی وتجمل پرستیکه حقیقتامزاج روزگارمارا تباه کرده است اصلی ترین زمینه برای پیدایش وپرورش انواع انرژی های نامبارک در زندگی وضمیر ماست که آشفتگی ها واختلالات فکری وروانی بسیاری را هم برای ما بهارمغان می آوردوبدون شک  زمینه وضریب چشم زخم را نیزبرای ماافزایش خواهد داد.اگربه زندگی انسان های بزرگ مثل اولیای خدا ونوابغ تاریخ نگاه کنید می بینید که معمولا این روح ها واندیشه هایبزرگ ، از ساده ترین نوع زندگی وآرایش برخوردارندچنانکه قرآن کریم نیز مشی بندگان محبوب خداوندبر روی زمین  رااین گونهوصف می فرماید:"وعبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا"...درنظرداشتن همین مطلب کافی ست تاکسانی که به وسیله تجمل وخودنمایی در پی جلب توجه مردم اند متوجه خبط وخطای فاحش خود گردیده وبفهمند که با این روش چیزی جز حقارت وخلا ها یشگرف خود را برای دانایان اثبات نمی کنند!(درزمینه ساده زیستی ، مثنوی آب درکوزه 1  وپاورقی آن را نیزملاحظه بفرمایید) 

دونکته:

اـ چنانکه گفته شد ،سعی کنیم زیبایی ها ودارایی ها وموفقیت های (حتی معنوی)خود را به حراج نگذاریم وجز درمواقع ضرور فاش نسازیم . این مطلب علاوه برآن که از بهترین راه های مصونیت از چشم زخم است فواید وحکمت های گوناگونی را نیز درپی دارد که بعضی ازآن ها  دراین جا قابل ذکرنیست و به همین بیت مولوی بسنده میکنیم که: گفت پیغمبر هرآنکس سرّ نهفت/بامراد خویش گردد زود جفت 

 ب ـ برخی از رازدانان که حساسیت وتاثیرات نافذ نگاه وتوجه دیگران رابه خوبی میشناسند ومزاحمت های پارازیت گونه ی این امواج را برصفحه ی لطیف جان وروان خودبر نمی تابند ،وقتی در مکانهایی که ممکن است کانون توجه دیگران قراربگیرند حضورپیدا می کنند ،تعمدا رفتارها یا پوشش های نه چندان مناسبی را ازخود بروز می دهند وخیلی در حفظ کلاس وپرستیژ خود توجهی نمیکنندچراکه این افراد آسایش ولذایذ روحی وروانی درازمدت را بر لذت های موهوم گذران ترجیح می دهند .ازنظرما نیز اگرچه اصل این مطلب قابل تحسین وتوجه است اما ودرعین حال توجه کنیم که در دین جامع الاطراف اسلام ،انسان تنها متعلق به شخص خود نیست ولذا بنابر دستورها وسنت های اسلامی ،مومنان می بایست درحفظ عزت نفس و وقار وزیبایی ظاهری نیز درحد معقول ومتوقع بکوشند والبته با توکل به خداوند وتوسل به برخی ذکرها وتعویذات، ضررهای محیطی مدنظرهم مهارخواهندشد(درعین حال جمع میان این دو واقعیت نیزبا حفظ مصلحت های اهم ومهم درخورتامل است)

راه کارهای عملی درروایات:

درفرهنگ های مختلف راهکارهای عملی گوناگونی برای مصونیت دربرابر نیروهای منفی پیشنهاد می شود . بسیاری ازفرهنگ ها مثل هندوی اعتقاد خاصی به "چوب "جهت جذب آن امواج (ودفع کردنشان از انسان)دارند [1] یامثلا درفرهنگ خودمان "نمک" مورد توجه قرارمی گیرد والبته بسیاری ازاین ها ریشه ی علمی دقیق ودرستی  هم دارند اما درمکتب توحیدی اسلام تاکید بیشتری برتوسل به ذکر ودعا می شود . به هر ترتیب برخی ازمهمترین راهکارها ی توصیه شده در روایات عبارت انداز:مدوامت برنمازشب  خصوصا که درسه رکعت آخرآن یعنی شفع ووتر، سوره های ناس وفلق و3مرتبه توحید (دقایقی پیش از اذان صبح)خوانده شود.خواندن آیة الکرسی بعدازهرنمازواجب وهنگام خواب وخروج ازمنزل ونیز استفاده ازسرمه سنگ (برای ضارب ومضروب)هم از دیگرمواردی ست که توصیه شده است  همچنین تقید به صدقه ی روزانه ودیگردودکردناسفندوکندر وعود درهرمحیطی،باعث دفع یا کاهش آلودگی هاو انرژی های منفی ست.ضمن آن که به همراه داشتن برخی از نگین ها مثل عقیق وفیروزه نیزتاثیرات خوبیدارد(اساسابه عکس رنگهای تند وجذابی مثل قرمزکه باعث تشدیداثرات چشم زخم می شود برخی رنگ ها مثل فیروزه ای وسبزوآبی وسفید اثرمعکوس دارند) همچنین در روایت است که( هرگاه خوف چشم خوردگی به وجودآمد) ضارب وضو بگیرد ومضروب غسلکند: توضا العا ین واغتسل المعیون... از مهمترین وموثرترین کارها برای دفع نیروهای منفی ورفع ودفع خطرات وبلاها (به اذن الهی) که دردین اسلام وبسیاری از ادیان وفرهنگهای دیگر مورد تاکیداست عبارت است از "ذبح" (یعنی حیوان حلال گوشتی را ذبح شرعی کرده وبه فقرا بدهیم  )*

 

علاج سحر و چشم زخم دربیان آیةالله بهجت _ رضوان‌الله تعالی علیه _ ایشان درپاسخ به این پرسش که" برای رهایی از سحر وطلسمات ودرامان ماندن از چشم زخم چه توصیه ای میکنید؟"  فرمودند: موارد ذیل را مراعات و عمل نمایید:1- قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید. 2- معوذتین [ سوره‌های مبارکه فلق و ناس ] را بخوانید و تکرار نمائید. 3- آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصبنمائید. 4- چهار قل [ سوره‌های مبارکهتوحید، کافرون، فلق و ناس ] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصاوقت خواب. 5- در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئید. 6- روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید

توصیه هایی برای ضارب:

هرچند افراد ضارب یابه اصطلاح"شورچشم" ویژگی منفی خاصی نداشته واین چشم شوری آنان نیزلزوما ازسرحسادت یا بدبینی آنان نیست بلکه  عمدتا به علت قدرت مانیتیسمی آنان ودربسیاری موارد نیز صرفا معلول تمرکز وقدرت مغنا طیسی موجود درنگاه  آنان است درعین حال ،برخی از این افراد نیز چنانچه نوع نگاه خود را مثبت وتوحیدی کرده واز صفات رذیله ای چون حسد ، خودکم بینی یاطمع وزیاده خواهی پاک شوند مسلما  خسارات وتلفات کمتری هم به وجود می آورند...اما برخی دستور های عملی برای این افراد نیز بدین قراراست: 1ـ سعی در ریزچشم نگاه کردن (یعنی سعی کنند تمام حدقه چشم را بازنکنند) 2ـ سعی کنند نگاه خود رامهربان و شفقت آمیزکنند (وخودفیزیک چشم را همانند فیزیک چشم انسان های مهربان تنظیم کنند) 3ـ دایم الوضو باشند 4 ـ چنانکه گفته شد سرمه سنگ درچشم خودبکشند5ـ به محض آنکه چیزی توجه آنان را جلب کرد خداوند را یاد کرده وبگویند "تبارک الله احسنُ الخالقین" یا به توصیه ی امام صادق علیه السلام هرگاه ازچشم خود یادیگری ترسیدید سه مرتبه بگویید:ماشاألله لا قوة الا بالله العلی العظیم (تا آسیبی به شما یادیگری نرسد) 6 ـ به هیچ وجه از کسی یا چیزی تعریف نکنند (مگر دروقت ضرورت وبا انجام توصیه هایی که عرض شد)

                                                              درپناه خدا

..................................................................................................

1 ـ این کاربرد چوب البته اختصاص به فرهنگ هندویی ندارد .چنانکه درعرف خودمان هم هنگام تعریف ازکسی وخوف از چشم زدن  به شوخی وجدی "به تخته میزنیم" 

* تجربه ی بسیار مبارک ورضایت بخشی که  ازافراد مختلف شنیده ودیده ام (هم برای دفع بلایا وهم جهت کفایت رزق وروزی )این است که درصد مشخصی ازدرآمد ماهانه یا روزانه خود را در راه خداوند نذر امورخیر کرده وثواب آن راتقدیم به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام کنیم .این بنده بشخصه کمتر برنامه ای را به پربرکتی این عمل میشناسم وبسیار شنیده ایم که حتی بسیاری اقلیت های مذهبی کشورما ودیگرممالک اسلامی  نیز معتقد ومقید به این برنامه اند


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)

عشق است و عشق، صحبت تقوی نمی ­کند

آتش، حریر و مخمل و دیبا نمی­کند

 

هر دم هزار کُشته طلب می کند زخلق

مژگان ـ ولی ولی دلت امضا نمی­ کند

 

محراب ابرویت نگران شد که چشم شوخ

مست است و احترام مصلّا نمی­ کند

 

هر کس برای خویش قبایی بریده است

دیگر کسی رعایت فتوا نمی‌کند

 

سرشیشه‌های باده به آهنگِ «نوشْ نوش»

دیگر کسی برای کسی وا نمی­ کند

 

درس حکیم گرم و سخن پرور است لیک

تقریر عشق، دلکش و زیبا نمی­ کند

 

یاقوت خام دختر صهبا مکیده­ ایم

ایرا، کلام پخته به دل جا نمی­ کند

 

صوفی برو که بادِ نی اَنبانِ مدّعا

از غبغب تو کارِ مسیحا نمی­ کند

 

این غمزه ­های کهنه ی چون نوعجوزکان

دیگر دلی برای تو شیدا نمی­ کند

 

مشقی دگر زمن مطلب کاین لطیف دل

جز نسخه ی ظریف، محشّا نمی­کند

 

این آتشی که در دل من در گرفته است

با هیچ طبع خشک مدارا نمی کند

 

مِن بعدِ آن که چشم به روی تو بازشد

جزباغ لاله زار تماشانمی کند

 

"مهدی" ،گلی به  پاکی وشوخی و حسن تو

گرد جهان بگردد پیدا نمی­ کند

 

سعدی چو بشنود زجوانان زنده­ رود

بر دلبران فارس، دهن وا نمی­ کند[بقیه مطالب وشعرهارا درصفحات دیگرو

دربایگانی جستجوبفرمایید .باتشکر]

 

      1377

 

 

 


ارسال شده در توسط مهدی مشکات(بیاتی)